انقلاب

ذهن ادم که مشوش میشه یاد خاطرات قدیمی میوفته بعد از کند و کاوی وسواس گونه ،با توهماتی عمیق ذهنش برمیگرده برمیگرده برمیگرده بعد میفهمه شاید درست بوده شاید حتی کاراشم اشتباه نبوده بعد دو تا اسپریم میخوره و میگه اخه متوهم ،خیال واهی به چه دردت میخوره .بعد دلش میگره یاد خوشی ها میوفته میگه شایدم تقصیر من بود..
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 2 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

2

ابوالحسن اکبری ,پیام رنجبران(اکنون) ,


این داستان را خواندند (اعضا)

همایون به آیین (7/3/1397),ابوالحسن اکبری (7/3/1397), ک جعفری (8/3/1397),مهشید سلیمی نبی (8/3/1397),م.ماندگار (2/4/1397),

نقطه نظرات

نام: همایون به آیین کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 7 خرداد 1397 - 14:58

درود بر شما!
اول اینکه ، خیلی خوشحالم که بالاخره تو داستانتان یک ویرگول استفاده کردید!
دوم اینکه خیلی خوب بود!


@همایون به آیین توسط مهشید سلیمی نبی Members  ارسال در سه شنبه 8 خرداد 1397 - 18:51

نمایش مشخصات مهشید سلیمی نبی سلام.


نام: ابوالحسن اکبری کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 7 خرداد 1397 - 18:07

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری سلام و درود. @};- @};- @};- @};-


@ابوالحسن اکبری توسط مهشید سلیمی نبی Members  ارسال در سه شنبه 8 خرداد 1397 - 18:51

نمایش مشخصات مهشید سلیمی نبی سلام ممنون



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.