دل دیوونه

رفت سوار ماشین شد و درب رو محکم کوبید از این که گیس خانمی را که بد جور پارک کرده بود کشیده بود شدیدا خرسند بود ،دستمالی از داشبورد برداشت و موهای مانده از کلاه گیس خانم محترم را پاک کرد
سوار مغزش شد :غلط کردی ،،،،،خیلی هم خوب کردم،،،،،کلاه گیسشو کندی اخه،،،اها چی شد نرم شدی،،،،خودت میدونی.!
پاشو رو پدال گاز فشار داد شاید میخواست شاهد سومین تصادف امروز نباشه و بوق ماشین پشت سری رو قطع کنه.


به خونه که رسید کلید رو‌پرت کرد تو اکواریوم خشک شده
رفت و دراز کشید بعد از نیم ساعت خوابی ارام‌
یاد حرفاش پیش دوست کمی جون جونی اش افتاد
اره داشتم تو یه کتاب مطالعه میکردم که انسان های خوب نابغه نیستند انان که بدی میافرینند به خوب ها ،خوبی میاموزند.
انصافا جمله ی مزخرفی گفته بود









مه لقا کتاب داستان دوستشو بست فکر کرد که چه جالبه، سرگذشت یک‌ روح بیمار وقتی حدس میزنه که داره یه زندگی با کلاسو تو یه تیمارستان میگذرونه میتونه روایت گر یه زندگی حتی حتی بالواقع نرمال باشه.
.


شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 1.7 از 5 (مجموع 3 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

1

ترنم سرخسی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

مهشید سلیمی نبی (18/2/1398),ترنم سرخسی (18/2/1398),علیرضااشرفی مهابادی (20/2/1398),نگین پارسا (24/2/1398),فاطمه سادات حيدري (26/2/1398),حسن ایمانی (30/2/1398),

نقطه نظرات

نام: ترنم سرخسی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 18 ارديبهشت 1398 - 11:00

سلام ،خوب بود
موفق باشید.


نام: مهشید سلیمی نبی کاربر عضو  ارسال در جمعه 20 ارديبهشت 1398 - 16:27

نمایش مشخصات مهشید سلیمی نبی سلام ممنون هم چنین شما هم موفق باشید


نام: حسن ایمانی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 30 ارديبهشت 1398 - 11:43

نمایش مشخصات حسن ایمانی سلام.
داستان خوبي بود اما از شمايي كه مدتهاست توي اين سايت دست به قلم هستيد بعيده كه بخوايد داستان رو به سرعت باد ببنديد و روي جملات ، تركيب بندي ها و فراز و فرودهاي ماجرا كار نكنيد.
انتظارمان از شما بيشتر از اين هاست...
حسن ايماني@};-


نام: مهشید سلیمی نبی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 31 ارديبهشت 1398 - 18:34

نمایش مشخصات مهشید سلیمی نبی سلام به عمد میخواستم طوری بنویسم که خواننده پا در هوا بمونه تا بیشتر فکر کنه.
ممکنه اگر ممکنه
داستان من رو باز نویسی کرده و به اسم خودتون با همین عنوان بذارید تو داستانک تا یاد بگیرم و با هم غلط یابی کنیم.
؟


@مهشید سلیمی نبی توسط مهشید سلیمی نبی Members  ارسال در سه شنبه 31 ارديبهشت 1398 - 18:40

نمایش مشخصات مهشید سلیمی نبی نه لطفا داستان وقتی . رو بازنویسی کنید



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.