باکو

وی پله نشسته بودند و دایی عیسی متوجه نشد که کی سوزی سیگارش را روشن کرد. با نگرانی چشم دوخته بود به بچه ها که روی درخت، مشت مشت دهانشان را پر از توت می کردند.

سوزی سیگارش را گذاشت روی لبه ی ایوان و در حالی که با سوراخ آستینش بازی می کرد گفت:" تو باکو را می شناختی؟ نمی دانم چرا امروز قیافه اش یکسره می آید جلوی چشمم!

اگر تمام مردهای عالم را هم گور به گور می کردند هیچ زنی پیدا نمی شد که بخواهد جفت این بدبخت شود. هیچ کس! آدم مگر می شود انقدر تنها؟ قیافه ی آنچنان ناجوری هم نداشت! فقط مشکل از زمانی شروع می شد که آقا می خواست دو کلام حرف بزند! یکبار کشیک دختر عمویش را داده بود و یکهو توی کوچه، خودش را چسبانده بود به او! وقتی زیر فحش و لگد پرسیدند چرا این کار را کرده، به جای غلط کردم، جواب داده که می خواستم بدانم بغل کردن یک دختر چه حسی دارد! ای من شاشیدم به آن مغز تو!

یک ده سالی به گمانم از ما بزرگتر بود. بیست ساله بودم آن موقع ها. دو شاهی گرفتم و از روی دلسوزی با او خوابیدم! دو دقیقه ی بعد مردک زل زده بود توی چشم هایم و در حالی که گریه می کرد به من گفت، از تو بدم می آید! برو بیرون از خانه!

هیچوقت نمی توانم تصویر اشک هایش را که بدون وقفه شر و شر، می ریخت روی سینه ی لخت و پشمالویش فراموش کنم. هیچوقت!
شما مرد ها هم گاهی یک چیزیتان می شود!"

دایی عیسی صبرش سر آمد. با عصبانیت از توی حیاط چند سنگ کوچک پیدا کرد و شروع کرد به زدن بچه ها! فریاد می زند:" فقط شما شکم ندارید ها!!! بیایید پایین! چیزی برای گنجشک ها نگذاشتید پدر سوخته ها!"
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 2 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

4

ابوالحسن اکبری ,"صابرخوشبین صفت" , ک جعفری ,فاطمه گودرزی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

ابوالفضل مولوی (23/2/1397),فاطمه غفاری (24/2/1397),صغرا آقایی (24/2/1397),"صابرخوشبین صفت" (24/2/1397),مصطفی زمانی (24/2/1397),ابوالحسن اکبری (24/2/1397),همایون به آیین (25/2/1397), ک جعفری (25/2/1397),فاطمه گودرزی (29/2/1397),همراز محمدی (29/2/1397),بهار قمر (30/2/1397),

نقطه نظرات

نام: فاطمه گودرزی کاربر عضو  ارسال در شنبه 29 ارديبهشت 1397 - 13:24

نمایش مشخصات فاطمه گودرزی درود استادم قلمت توانا





@فاطمه گودرزی توسط مصطفی زمانی Members  ارسال در شنبه 29 ارديبهشت 1397 - 20:39

نمایش مشخصات مصطفی زمانی خانم گودرزی مهربان. شرمنده می کنینا. اگه من استاد باشم یعنی همه ی آدم ها هم استادن



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.