موهای دور من

اگرچه به کمر می رسید موهایش، اما موهای من بلندتر از موهای او بود. بلندتر و حتی نرم تر! غروب که می شد به شکل دایره پخش می کردیم روی علف های توی حیاط خانه شان! سرم را میگذاشتم روی موهای بورش، سرش را می گذاشت روی موهای خرمایی م.

یکبار همانطور که خیره به آسمان دراز کشیده بودیم از مادرم پرسید:" ماه یا ستاره؟ کدامشان نزدیکتر است؟ اگر همین حالا با هم پرواز کنیم کدام را می توانیم زودتر بگیریم؟"

مادرم محکم بغلمان کرد.خندید! خندید و خندید! اشک توی چشم هاش جمع شد و آنقدر خندید که ترس برم داشت! ترس اینکه نکند بمیرد مادر!

حالا آن گوشه مادرم زیر خاک است و این گوشه او.

وقتی چیزی دور است، نزدیکتر بودنش به چه دردی خواهد خورد؟
دلم گرفته است! کاش موهایم بلند بود. بلند بود و یک نفر می گرفت شانه اش می کرد...!
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

5

بهار قمر ,الف . محمدی ,سارا یاسمینی , ک جعفری ,مینا رسولی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

مصطفی زمانی (26/6/1396),الف . محمدی (26/6/1396),سارا یاسمینی (26/6/1396),مهشید سلیمی نبی (26/6/1396),مسعود رضایی (27/6/1396),نرجس علیرضایی سروستانی (1/7/1396),م.ماندگار (2/7/1396), ک جعفری (11/7/1396),فاطمه رنجبر (23/10/1396),بهار قمر (30/2/1397),

نقطه نظرات

نام: فاطمه رنجبر کاربر عضو  ارسال در شنبه 23 دي 1396 - 16:33

نمایش مشخصات فاطمه رنجبر سلام آقای زمانی
داستانک زیبا و تاثیرگذاری بود.
موفق باشد


@فاطمه رنجبر توسط مصطفی زمانی Members  ارسال در سه شنبه 26 دي 1396 - 11:51

نمایش مشخصات مصطفی زمانی ممنونم از محبتتون



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.