مصائب ارواح

گرمای آگوست کار خود را کرده بود. ادگار و ریموند؛ ارواحی که توفیق اجباری همسایگی در قبرستان قدیمی شهر آنها را تبدیل به دو یار جدانشدنی کرده بود، به وضوح احساس می‌کردند که دوازده تا پانزده درصد* به ابعادشان اضافه شده بود. آنها پس از تفریحی چند ساعته در سواحل پرازدحام شهر که تفرج‌گاه توریست‌هایی بود که از هزاران کیلومتر آن‌طرف‌تر به اینجا آمده بودند، به سمت قبرستان برمی‌گشتند.
ادگار: «حالا چقدر عجله داری؟»
ریموند: «زنم داره میاد بهم سر بزنه. شاید الان هم اونجا باشه.»
ادگار: «هنوز می‌ترسی ازش؟»
ریموند: «زنیکه میاد به خوابم.** اگر بفهمه کجا رفته بودیم کارم ساخته‌ست.»
ادگار: «خب بگو با من رفته بودی کلیسا، غسل تعمید تماشا کنی.»
ریموند: «هروقت دروغ میگم می‌فهمه. درضمن روح از زنش بترسه بهتر از اینه که از گربه بترسه.»
ادگار: «خودت می‌دونی که گربه‌های سیاه می‌تونند ما رو ببینن.*** منم از اینکه یک گربه سیاه زل بزنه تو چشمام می‌ترسم.»
ریموند: «ولی اون فقط یه عکس بود!»
ادگار: «خب که چی؟»
صدای خنده بلند ریموند در تمام قبرستان پیچید.
ریموند: « تو روحت!**** سفید هم بود!»
ادگار: «فحش بده. بخند. اشکال نداره! شب یک‌شنبه هفته بعد، درست وقتی که زن قلنبه‌ات میاد سر قبرت تنهایی میرم کلوب لختی‌ها.»
ریموند: «چه نازک روح شدی! می‌خواهی منو با موجودی تنها بذاری که راحت می‌تونه دو ساعت راجع به رنگ مو جدیدش حرف بزنه؟»


ادگار درست بالای میله استریپ‌تیز، در بهترین زاویه دید یک جای دنج دست‌وپا کرده بود و در حال لذت بردن از نمایش بود. بعد از اتمام نمایش سراغ ریموند که یک گوشه کلوب، ناراحت کز کرده بود رفت.
ادگار: «اَه! چرا اینقدر دمغی؟ فکر کردم امروز که زنت نیومده باید خیلی خوشحال باشی.»
ریموند: «هه! دلت خوشه‌ها! زنم مرد. فردا میارنش کنارم!»
ادگار: «خب من برم.»
ریموند: «تو را هم ناراحت کردم؟»
ادگار: «نه! میرم یه روح دیگه پیدا کنم برای رفاقت»*****

پانوشت:
* فکر کنم بر اساس عقیده بودایی‌ها، روح در گرمای شدید منبسط می‌شود. (یادداشت ناشر)
** به نویسنده محترم عرض کردم امکان ندارد که یک فرد زنده بتواند به خواب یک روح برود ولی گوش نکرد. (یادداشت ویراستار)
*** در بین قوم آزتک این عقیده رواج داشت که با مردن جادوگران قوم، روح آن‌ها وارد کالبد گربه‌های سیاه می‌شود. (یادداشت طراح جلد)
**** همیشه از این فحش خوشم می‌آمد. مناسب دیدم به داستان اضافه شود. (یادداشت حروفچین)
***** تو روحتون! (یادداشت نویسنده)
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 3.7 از 5 (مجموع 3 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

13

الف . محمدی ,سبحان بامداد ,شهره کبودوندپور ,سارینامعالی ,م.ماندگار ,ترنم سرخسی , ک جعفری ,همایون طراح ,آرمیتا مولوی ,نیلوفر روشن ,نرجس علیرضایی سروستانی , ツفریماه آرام فر ツ ,پریناز.ک ,


این داستان را خواندند (اعضا)

الف . محمدی (15/7/1396),نرجس علیرضایی سروستانی (15/7/1396),سبحان بامداد (15/7/1396),حمید جعفری (مسافر شب) (15/7/1396),شهره کبودوندپور (15/7/1396),سارینامعالی (15/7/1396),م.ماندگار (15/7/1396),امیر محمدرنجبر (15/7/1396),ترنم سرخسی (16/7/1396),آرمیتا مولوی (16/7/1396),شايسته دولتخواه (16/7/1396),مهشید سلیمی نبی (17/7/1396),نیلوفر روشن (18/7/1396),پریناز.ک (25/7/1396),

نقطه نظرات

نام: سبحان بامداد کاربر عضو  ارسال در شنبه 15 مهر 1396 - 08:26

نمایش مشخصات سبحان بامداد اطلاعات جالبی داشت این داستان. دمتون گرم .


@سبحان بامداد توسط حسین شعیبی Members  ارسال در شنبه 15 مهر 1396 - 20:01

نمایش مشخصات حسین شعیبی سلام جناب بامداد
ممنون از یادداشتتون
شاد باشید


نام: حمید جعفری (مسافر شب) کاربر عضو  ارسال در شنبه 15 مهر 1396 - 08:33

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) سلام
از اين كه اين اثر خوب را نوشتيد سپاسگزارم.
ابتدا يك نقد دارم كه چرا همين اثر رو توو فضاي رئاليستي جامعه خودمون نمي آوريد و اين كار به نظرم بهتره به يك دليل و اون اينكه ما داريم فرهنگ و اخلاق خودم رو حمل بر اخلاق و منش غير ايراني مي كنيم و فقط عنوانشون رو تغيير مي دهيم. اين شايد با دنياي رئاليست هم تضاد داشته باشه و شايد در عالم واقع چنين چيزي نباشه جز در تفكر ما. شايد اصلا در غرب نوع تصور و نگرش اونها از زمين تا آسمان با اين چيزي كه شما از آنها برداشت كرديد، متفاوت باشه.البته از نظر كليت اثر و تم مي گويم و منظورم در جزييات نيست.
موفق باشيد


@حمید جعفری (مسافر شب) توسط حسین شعیبی Members  ارسال در شنبه 15 مهر 1396 - 20:07

نمایش مشخصات حسین شعیبی سلام جناب جعفری
تشکر از نقدتان
داستان رئال نیست و داستان داری اتمسفری است که امکان بومی کردن آن وجود نداشت. در مورد موضوع داستان، ترس از همسر (البته به طنز) امری جهان شمول می‌باشد و مختص ایران نیست.
ممنون که خواندید.


نام: شهره کبودوندپور کاربر عضو  ارسال در شنبه 15 مهر 1396 - 09:36

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور تو روح هرچی ضدزنه صلوات:D
سلام بر شما
یعنی روح زنها هم رفاقت اقایون رو نابود می کنند؟!!
کل داستان اینو می خواست بگه
:-s :-s
زنها خوبند باور کنید ;)
پینوشتهاتون بانمک بودند
نویسا باشید@};- @};- @};-


@شهره کبودوندپور توسط حسین شعیبی Members  ارسال در شنبه 15 مهر 1396 - 20:13

نمایش مشخصات حسین شعیبی سلام خانم کبودوندپور
جدی نگیرید، فضای داستان طنز بود!
من که با همسرم دوستم و ازش نمیترسم!
موفق باشید. @};-


نام: سارینامعالی کاربر عضو  ارسال در شنبه 15 مهر 1396 - 10:59

نمایش مشخصات سارینامعالی درود جناب شعیبی

اولش خواستم بگم چرا اگه بحث پنهون کاری آقایون و پلیس بازی خانوماس که جامعه خودمون خیلی بیشتر بهش میخورد که پا نوشت رو خوندم و...

تو روح نویسنده ش;)

فاز روحتون نول


@سارینامعالی توسط حسین شعیبی Members  ارسال در شنبه 15 مهر 1396 - 20:15

نمایش مشخصات حسین شعیبی سلام خانم معالی
استنباط من اینه که این قضیه در دنیا فراگیره و فضای قصه میطلبید که خارج از ایران باشد.
ممنون از یادداشتتان
موفق باشید


نام: م.ماندگار کاربر عضو  ارسال در شنبه 15 مهر 1396 - 12:29

نمایش مشخصات م.ماندگار درود ها جناب شعیبی @};-

داستان نو و جالبی بود
از خواندنتان لذت بردم
پا نوشت ها هم در نوع خود جالب بودند

سبز باشید .
@};- @};- @};-


@م.ماندگار توسط حسین شعیبی Members  ارسال در شنبه 15 مهر 1396 - 20:17

نمایش مشخصات حسین شعیبی سلام خانم ماندگار
خوشحالم که خوشتان آمد
شاد و تندرست باشید
@};-


نام: ک جعفری کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 16 مهر 1396 - 12:41

نمایش مشخصات ک جعفری
گرچه ، فضای داستان ایرانی نبود اما پی نوشت ها ، بشدت ایرانی بود !!

بهترین داستانی بود که از شما خواندم !

درود بر شما
و
سپاس برای پی نوشت خلاقانه !

@};-


@ ک جعفری توسط حسین شعیبی Members  ارسال در یکشنبه 16 مهر 1396 - 20:48

نمایش مشخصات حسین شعیبی سلام خانم جعفری
ممنون که خواندید و خوشحالم که خوشتان آمد.
موفق باشید @};-


نام: آرمیتا مولوی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 16 مهر 1396 - 15:47

نمایش مشخصات آرمیتا مولوی سلام موضوع جالبی داشت
خسته نباشید


@آرمیتا مولوی توسط حسین شعیبی Members  ارسال در یکشنبه 16 مهر 1396 - 20:49

نمایش مشخصات حسین شعیبی سلام خانم مولوی
تشکر از لطف شما
شاد باشید


نام: Larna   ارسال در سه شنبه 25 مهر 1396 - 04:02

like


@Larna توسط حسین شعیبی Members  ارسال در چهار شنبه 26 مهر 1396 - 19:39

نمایش مشخصات حسین شعیبی تشکر از شما



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.