نسل به نسل تا کجا؟

بازهم شب شد.
فرداصبح روزتازه ای نیست. همه چیز ازنو آغاز نمی شود.اتفاق جدیدی درراه نیست!
همان آدمهای تکراری با افکارپریشان، خلق وخوی تند و فکر بسته!
یک جوان دهه شصت که در یک محیط کاردولتی باافراد به اصطلاح سابقه دار و مسن تر مشغول به کار شده است. همان هایی که درحال حاضر فرزندانشان هم قد و قواره ی او هستند.
همان سابقه دارترهایی که خودشان هم روزی از صفر شروع کرده اند.
تفکر بسته ی مستبدانه و متد قدیمی و کهنه چندین ساله که به اجبار باید با آنها کنار می آمد. چیزی که از نسل آنها شروع و به اینجا کشیده شده است.
چیزی که به خیال آنها درست است و او هنوز قادر به درک آن نبود.
هنوز شروع نشده خسته شده بود.نمی توانست آنها را درک کند. باوری که از بیست سال قبل توسط عده ایی شروع و تا به او ادامه یافته است.
برایش بی مفهوم و گنگ بود. این دیگر چه نوع تقسیم کار و مشارکتی است؟
سیستمی که حق دم زدن ندارد چرا که ترس از تعلیق وضعیت داشت. چشم و هم چشمی و زیرآب زنی و به قول خودشان تو و منی کردن در کار!
محول کردن وظایف خودشان به دیگری با این اعتقاد که جوان ترها باید کارکشته شوند.
چیزی که از گذشته توسط آنها شروع شده و به اجبار در افکار جوانی چون او باید گنجانده شود تا کینه پروری ادامه یابد.
مگر حق الناس همیشه پول است؟حق الناس شاید دلی باشد که میتوانستی  روزی آنرا به سادگی بدست آوری اما براحتی آنرا میشکانی..
که بود میگفت《 چیزی را که برای خود نمی پسندی برای دیگران هم مپسند؟》
آهای هزار و یک فرقه گان! آهای مدعیان پیش کسوت!
آهای درویش مسلکان سینه چاک زیرپرچم!
من یک جوانم!
هنوز روحم پاک است!
کینه ای ندارم!
یکبار گذر از میان گزینش زمینیان، به معنای گذر از پل صراط نیست!
من آمده ام نفسی چاق کنم..
به کجا چنین شتابان می تازانید؟
 من آمده ام دنیا را بسازم نه با دنیای شما بسازم!!!
"پ.ک 27 مهر 1396"

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 11 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

4

آرمیتا مولوی ,پیام رنجبران(اکنون) ,کوثر علیزاده ,فاطمه گودرزی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

پریناز.ک (1/8/1396),آرمیتا مولوی (2/8/1396),تینا قدسی (2/8/1396),حسین شعیبی (2/8/1396),پیام رنجبران(اکنون) (2/8/1396),کوثر علیزاده (4/8/1396),مسلم یزدانی (5/8/1396), ツفریماه آرام فر ツ (7/8/1396),علی حسینی (8/8/1396),شايسته دولتخواه (13/8/1396),م.ماندگار (15/8/1396),مجتبی صمدیار (21/8/1396),داود عزیزی (26/8/1396),ارمین (26/8/1396),

نقطه نظرات

نام: آرمیتا مولوی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 2 آبان 1396 - 13:04

نمایش مشخصات آرمیتا مولوی سلام پریناز بانو
قلم خوبی دارد
نمیشه گفت داستان خوندم بیشتر اعتراض بود در قالب یک متن

موفق باشید


@آرمیتا مولوی توسط پریناز.ک Members  ارسال در سه شنبه 2 آبان 1396 - 14:29

نمایش مشخصات پریناز.ک slm
merc azizam. eterazo kho0ob goftid



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.