"علی جوبی"

سر و کله علی جوبی وقتی پیدا می شد که بهش خبر می دادن یه سکه 5 زاری یا یه تومنی افتاده توی جوی آب و صاحبش یا ازدست کردن تو لجن عقش می گیره و یا اینکه از خیر اون سکه گذشته.اسم سکه و جوب که کنار هم قرار می گرفت مثل اجنه ای که موشو آتیش زده باشن پیداش می شد.یه چهره آفتاب سوخته که کمتر ردپایی از لبخند می شد توش پیدا کرد.با موهای فر وکم پشت سیاه مثل قیر و یه پیرهن آستین کوتاه که هی نخواد لبه هاشو بالا بده.پیراهنش 3 دگمه بیشتر نداشت که دوتاش مشکی بودیکیش سفید راه که می رفت دمپایی های ابری بند انگشتیش چلق و چولوق صدا می کردن.زیر ناخناش لجن کانکریت (1)بسته بود از بس صبح تا شب دستش توی جوب بود.16 ساله بود و یکی دو سال از من بزرگتر اما سنش خیلی بیشتر نشون می داد.
اون روزبعد از ماهها صبور(2)خورده و سرکیف با بچه ها مشغول بازی بودم که سر و کله اصغر کمبزه ای پیدا شدبا اون دکه پیزوری سیارش که صدای چرخ های زنگ زدش خیابونو برمی داشت.نه اینکه کله ش بیضی شکل و شبیه خربزه بود صداش می کردن اصغر کمبزه ای.پیرمرد با صدای گرفته ای که به مشقت زیاد از گلوش بیرون میومد با آواز می خوند:مسافر مغازه،خدا برات بسازه،بخر از این مغازه....کیوان کپلوبچه یکی یه دونه عصمت خانم که عاشق قره قوروت بودمقداری از اصغر خرید کرد ولی موقع پول دادن یکی از سکه های یه تومنی از دستش افتاد قرخورد روی زمین و درست رفت بین لجن های جوب آروم گرفت.غرو لند اصغر بلند شد.کیوان هم که اشکاش مثل آب بینیش سرازیر شده بود ونگ ونگ کنان مستقیم رفت سراغ مادرش.عصمت خانم در حالیکه مشغول پیچوندن گوش بچه ش بود از خونه زد بیرون یه پس گردنی حوالش کرد و با اکراه تمام یه تومن اصغررو داد یه نگاه به جوی و یه نظر به ما انداخت.معلوم بود از یه تومن مفقوده گذشته واسه همین خاطرباعزیز دردونش برگشتن سمت خونه.همچین که مادر و بچه از نظر ناپدید شدن بچه های محل واسه لحظاتی در سکوت همدیگه رو بروبرتماشا کردن و منتظر بودن ببینن کی پیشقدم میشه علی جوبی رو خبر کنه.من که یه جورایی ته دلم علی رو دوست داشتم شاید چون هر دو از تیره فقر و مصیبت به دوشکل متفاوت بودیم داوطلب شدم و هر جوری بودپیداش کردم.وقتی کنار جوی ظاهر شد همچین مواقع اولین و تنها سوالی که می کرد این بود:سکه کجا افتاده؟ما هم چون دقیقا نمیدونستیم حدودی بهش گفتیم و اونم با دقت هر چه تمومتر دستشو تا آرنج کرد توی هر چی گوه و کثافته.هر بار که لجن رو زیر و رو می کرد دل و روده ماهم باهاش بالا پایین می شد ولی واسه خودمون هم عجیب بود که دست از تماشا برنمی داشتیم. یه جوری مثل اینکه داریم فیلم سینمایی نگاه می کنیم و بی خیال بازی محو تماشای گند کاری علی بودیم.یکی از بچه ها به طعنه گفت:یهو بیشلمو(3) گازت نگیره!و بعد شلیک خنده بچه ها بود که توی فضا طنین مینداخت.به علی گفتم:تو چرا همش تو آخراسفالت(4) و رفیش(5) و حصیرآباد(6) پی سکه ای.چرا یه سر نمیری سمت کیان پارس(7) زیتون(8) و کوروش(9)؟اونا حسابی مایه دارن.مثل ما که آسمون جل نیستن.پوزخندی زد و گفت:آخه نادون اونجا بیشتر محله هاشون اگو بندی شده. جوب دیگه کم هست .تازه من اونجا که رفیق فابریکی مثل تو ندارم که بیاد بهم خبر بده کجا سکه افتاده؟منم بخاطر اینکه خیلی ضایع نشده باشم در تایید حرفش گفتم.خب اره اونجاها اکثرا فاضل آب کشیدن.همین جور که مشغول هنر نمایی علی جوبی بودیم سر و کله سماک ضامن پیدا شد.گنده لات محل که همه مثل مرگ ازش می ترسیدن و از بس توی همه دعواهاش چاقو ضامن دار استفاده می کرد معروف شده بود به سماک ضامن.روی پیشونیش وگونه اش جای دوتا زخم تازه پیدا بود.همه به محض دیدنش کمی عقب تر رفتند.اون با قرار دادن انگشت سبابه اش روی لبهاش بچه ها رو به سکوت دعوت کردپاورچین به علی نزدیک شدو گفت:گراز حالمونو بهم زدی از بس سال خدا این لجنا رو هم می زنی و لگد محکمی کوبید به علی .علی جوبی مادر مرده هم که غرق گشتن بود و اصلا متوجه حضور سماک نشده بود با کله رفت توی جوب.بنده خدا پیشونیش شکاف برداشت و غرق خون شد چند تا از انگشتای دستش هم شکست.
بعد از اون ماجرا تا ماهها کسی علی جوبی رو ندید تا اینکه یه روز بعدازظهر بابام گفت چهار دلاق کن بریم بازار.گفتم بازار عبدالحمید(9)؟گفت نه سمت کلیسا.فهمیدم میخواد واسم کفش دست دوم بخره.نزدیک کلیسا بازار کفش دست دوم که کلی هم غلغله بود قرار داشت.بابام داشت برام یه کفش انتخاب می کردکه از دور یه گدا توجه منو به خودش جلب کرد.آثار یه ردیف بخیه روی پیشونیش بودو انگشت های شست و اشاره دستی که به عنوان گدایی سمت مردم دراز کرده بودکج و معوج شده بود.یه کاسه مسی رنگ و رو رفته هم جلوی پاش بودو با چشمانی که غم توش موج می زدمشغول گدایی بود بغضی لجوج راه گلومو بست طوری که پدرم نبینه با گوشه آستینم اشکامو پاک کردم.تو دلم با خودم می گفتم این چند ماهه علی جوبی چقدر پیر شده/مرتضی عیدی زاده-مهر 96
1-سیمان بسته شده محکم
2-نوعی ماهی محلی جنوب
3-نوعی ماهی دوزیست (گل خورک) که در کارون زیاد یافت می شود
4و5و6-از محله های فقیر نشین اهواز
7و8و9- از محله های اعیان نشین اهواز
10- از بازارهای قدیمی اهواز


شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0


این داستان را خواندند (اعضا)

مرتضی عیدی زاده (26/7/1396),م.ماندگار (30/7/1396),حسین شعیبی (30/7/1396), زینب ارونی (1/8/1396),

ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.