ویرایش

نور محبوس در حباب، خسته از نورافشانی های مکرر و یکنواخت، گاهی چشمانش را کوچک می کرد و با خنده های شیطانی، عکس سیاه و سفید پیری را که به فاصله چند سانتی متری اش در آغوش قابی میانسال آرمیده بود،مورد اذیت و آزار قرار می داد. آنقدر در خباثتش، پافشاری کرد که عکس بداقبال با قاب همدست شد و دست به عمل ریسک آمیزی زد. درحالیکه قاب برای لحظه ای وظایفش را فراموش کرده و به رهایی آنچه که در میان گرفته بود می اندیشید،عکس بداقبال با پیچ و تابی که به خود داده بود به زحمت خود را از آنچه که او را در میان گرفته بود رها ساخت و با پروازی مخاطره آمیز خودش را به روی میز رساند و زمانی که دستگیرۀ در با صدای قریچی وارد شدن کسی را به داخل اتاق خبر داد، در همانجا آرام گرفت. در اتاق باز و مردی کهنسال وارد شد و وقتی پشت میزش قرار گرفت،چشمش به عکس روی میز افتاد. فوری نگاهش را به قاب روی دیوار انداخت که خالی بود. پوزخندی زد و با کنایه به حافظه اش گفت:« زودتر از من پیر شدی!» سپس به یاد خودش انداخت:«فکر می کنم همین دیروز بود که عکس سیاه سفید را از توی قاب درآوردم تا از آن چندتایی تکثیر کنم.» سری بعنوان نارضایتی تکان داد و خودش را شماتت کرد از اینکه چرا تکثیر عکس مهم و قدیمی را به تاخیر انداخته است!
پایان
(همایون به آیین/مهر96)

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

6

بهروزعامری ,همایون طراح ,م.ماندگار ,آرمیتا مولوی ,نیما فریبرزی ,زهرابادره (آنا) ,


این داستان را خواندند (اعضا)

آرمیتا مولوی (5/5/1397),همایون به آیین (5/5/1397),زهرابادره (آنا) (6/5/1397),نگین پارسا (6/5/1397),همایون به آیین (7/5/1397),حمید جعفری (مسافر شب) (7/5/1397),ابوالفضل مولوی (7/5/1397),همایون طراح (8/5/1397),الهام قلی پور (8/5/1397),مجتبی صمدیار (8/5/1397),م.ماندگار (11/5/1397),داوود فرخ زاديان (12/5/1397),مهشید سلیمی نبی (13/5/1397),نگین پارسا (15/5/1397),بهروزعامری (16/5/1397),نیما فریبرزی (21/6/1397),

نقطه نظرات

نام: آرمیتا مولوی کاربر عضو  ارسال در جمعه 5 مرداد 1397 - 12:15

نمایش مشخصات آرمیتا مولوی با سلام
شروع داستان و دوست داشتم و زاویه ی دیدی که به اجسام داده بودید
عالی بود


@آرمیتا مولوی توسط همایون به آیین Members  ارسال در یکشنبه 7 مرداد 1397 - 06:22

درود بر بانو آرمیتای گرامی!
سپاسگزارم که داستانم را قابل دانستید و آمدید!

«می خواهم آنطور که خود می پسندم لباس بپوشم
زمانی زرد و گاهی هم نارنجی
می خواهم برقصم
هم آرام و هم تند...
اگر دست خودم باشد، بخندم با صدای بلند
و بی اعتنا به اینکه
کسی بگوید جلف است و یا هر چیز دیگر....»
(به آیین)


نام: زهرابادره (آنا) کاربر عضو  ارسال در شنبه 6 مرداد 1397 - 13:59

نمایش مشخصات زهرابادره (آنا) درودها آقای به آیین عزیز
داستان لطیفی خواندم و چقدر عالی از عهده افعال اجسام برآمدید ،
عالی بود لذت بردم
قلم تان مثل همیشه رقصان و ماندگار


@زهرابادره (آنا) توسط همایون به آیین Members  ارسال در یکشنبه 7 مرداد 1397 - 06:29

درود بر بانو آنای عزیز!
حضور شما همیشه مایه ی دلگرمی ست! امیدوارم همیشه سلامت و تندرست باشید!@};-


نام: نگین پارسا کاربر عضو  ارسال در شنبه 6 مرداد 1397 - 16:42

نمایش مشخصات نگین پارسا برام خیلی جالب بود سبک نوشتنتون...موفق باشید


@نگین پارسا توسط همایون به آیین Members  ارسال در یکشنبه 7 مرداد 1397 - 06:31

درود بر شما نگین بانوی گرامی!
خیلی خوشحالم کردید باحضورتون.@};-


نام: حمید جعفری (مسافر شب) کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 7 مرداد 1397 - 11:09

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) @};- @};- @};-


@حمید جعفری (مسافر شب) توسط همایون به آیین Members  ارسال در سه شنبه 9 مرداد 1397 - 06:17

درود بر شما@};-


نام: بهروزعامری کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 7 مرداد 1397 - 01:44

نمایش مشخصات بهروزعامری سلام ودرودها
به آیین همچنان به آیین
درودتان گرامی
@};- @};- @};-


@بهروزعامری توسط همایون به آیین Members  ارسال در سه شنبه 9 مرداد 1397 - 06:19

درود بر استاد عامری عزیز
بسیار خوشحال شدم از دیدن پیام مهرآمیز شما@};-


نام: همایون طراح کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 8 مرداد 1397 - 09:33

نمایش مشخصات همایون طراح درود بر همایون به آیین عزیز
بسیار عالی بود. این سبک نگاه به داستان را بسیار دوست دارم و شما هم بسیار خوب از عهده ی آن برآمدید.
خسته نباشید.
سبز باشید


@همایون طراح توسط همایون به آیین Members  ارسال در سه شنبه 9 مرداد 1397 - 06:27

درود بر شما همایون عزیز
واقفم به اینکه شما چنین نگاهی را دوست دارید و وقتی آن را می نوشتم شما را در ذهن داشتم! امیدوارم نگاه سخت پسند و ذوق والای شما آن را پسندیده باشد هرچند از سر لطف همیشگی از آن تعریف گردید!


نام: م.ماندگار کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 11 مرداد 1397 - 06:43

نمایش مشخصات م.ماندگار درود بر شما جناب به آیین

داستان زیبا و جذابی بود
سپاس که مهمانمان کردید

سبز باشید @};- @};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.