حاضر جواب

داستان طنز
«حاضر جواب»
***********
حدود سالهای 1375 بود و من سال اول دانشگاه بودم
یادمه با دوستام داشتیم تو فلکه دوم تهرانپارس بسمت دانشگاه میرفتیم که یکی از دوستای تهرانی مان را دیدیم و ایشان شهره بود به حاضر جوابی ، مخصوصا به دخترها خیلی متلک می انداخت و کلا ادعا زیاد داشت ، اونروز ما باهم ، هم مسیر شدیم ، که یکدفعه دیدیم خانم جنتلمن و باکلاسی و با تیپ امروزی کنار چهارراه ایستاده و منتظر کسی بود و با ناخن های بلندش دستش تا آرنج تو بینی ش سیر می کرد ، من به رفیق تهرانی م گفتم یک متلک بهش بگو تو که اینقدر ادعا داری بعد دوستمان به ان خانم گفت : اشغاله ، دختر که تو احوالت خودش بود سرشو برگردون و یک نگاه معنی داری بهش کرد و گفت تو به این کارش کار نگیر محموله رو تحویل بگیر ، اون روز رفیق مان کلا پودر شد
و واژه ی به نام ادعا را از دایره واژه گانش حذف کرد
**********
مرتضی حاجی آقاجانی
مورخه : 96/08/14
مشهد


شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 3.0 از 5 (مجموع 3 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

5

شهره کبودوندپور ,نرجس علیرضایی سروستانی ,ابوالحسن اکبری ,م.ماندگار ,رجبعلی باقری ,


این داستان را خواندند (اعضا)

مرتضی حاجی اقاجانی (16/8/1396),شهره کبودوندپور (16/8/1396),نرجس علیرضایی سروستانی (16/8/1396),شايسته دولتخواه (16/8/1396),ابوالحسن اکبری (16/8/1396),پریناز.ک (16/8/1396),م.ماندگار (17/8/1396),آرمیتا مولوی (18/8/1396),حسین شعیبی (18/8/1396),رجبعلی باقری (19/8/1396),داوود فرخ زاديان (21/8/1396),حدیث کوهی (24/8/1396),سارا یاسمینی (25/8/1396),

نقطه نظرات

نام: نرجس علیرضایی سروستانی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 17 آبان 1396 - 18:55

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی سلام و عرض ارادت بی کران
آقای حاجی آقاجانی بزرگوار:)

آخرش که نوشتید پودر شد عالی بود
معمولا آدم های حاضر جواب وقتی یکی پودرشون میکنه و جوابشون میده اینقدر اعتماد به نفس دارن که یه جواب دیگه از آستین بیرون بیارن :D ولی آدم هایی که متلک خوری شون خیلی خوبه .. همون ها هم طبق یه قانونی نانوشته ای دست به فحشش شون هم خیلی خوبه .. کلا متلک گفتن بهشون یه ریسک بزرگه ... هنوز متلک رو گفته نگفته چنان آبرو و حیثیتت رو برباد میدن که باید مهاجرت کنی بری یه قاره دیگه زندگی کنی به قول شما پودر میشی پخش میشی توی هوا :D :D
خاطره بامزه ای بود :) کلی خاطره جالب توی ذهنم تداعی شد . البته بیشتر خاطره ها مخصوص دست توی دماغ بود
خوشحالم از بودنتون :)
برقرار باشید و بمانید @};- @};- :)

دم قلمتون همیشه گرم


نام: آرمیتا مولوی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 18 آبان 1396 - 16:23

نمایش مشخصات آرمیتا مولوی سلام
داستان های که از زاویه ی دید سوم شخص استفاده میشه باید خیلی مراقب بود
به خاطره نویسی تبدیل نشه
و نظر شخصی من اینه داستان شما بیشتر خاطره بود تا داستان
موفق باشید@};-


@آرمیتا مولوی توسط ارمین   ارسال در پنجشنبه 18 آبان 1396 - 18:07

سوم شخص یا اول شخص؟؟؟؟؟؟:-/


@ارمین توسط آرمیتا مولوی Members  ارسال در یکشنبه 21 آبان 1396 - 08:55

نمایش مشخصات آرمیتا مولوی اول شخص:">



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.