الماس گمشده بنام محبت

داستانک : الماس گمشده بنام محبت
*********************
نزدیک هفته دولت بود ، کارفرما اداره راه و تمام مسئولین ریز و درشت مثل مور و ملخ ریختن تو پروژه و کلی جلسه و نمودار و گزارش و برنامه زمانبندی از من خواستند چون مدیریت کارگاه با من بود و مدیر پروژه در جریان دتایل ریز کارهای پروژه نبود و یک جلسه ی فوق العاده هم برگزار گردید ، جهت هماهنگی و پشتیبانی جهت استقبال از وزیر یا معاونش و سایر مهمان ها... یک هفته کاری بسیار فشرده پیش رو داشتم
با ساپورت مالی و برنامه ریزی و تقسیم کار سعی کردم برنامه را به نحوه احسنت پیش ببرم تیم دفتر فنی هم تمام گزارشات و عکسها و فیلم ها و نمودارهای مختلف و اسلاید ها تخصصی را تهیه کرده بود محل جلسه و امکانات و بنرهای استقبال و پذیرایی و... مهیا شده بود ، اونروز بالاخره فرا رسید و به جای وزیر معاونش امد با هئیت همراه بعد از مراسم و فیلم برداری و مصاحبه و بازدید از مراحل کار موقع بدرقه شد و همه رفتند و من در محل پروژه ماندم البته ناگفته نماند هم کار داشتم و هم بدلیل اینکه پروژه از ابادی و شهر دور بود تمام وسایل نقلیه جهت سرکشی از منطقه همراه مهمانها رفته بودند و قرار شد مسئول پشتیبانی بعدا بیاید دنبالم
در جریان بازدید متوجه رابطه خیلی نزدیک معاون وزیر با مدیر عامل شرکت شدم خیلی صمیمانه با هم حرف میزدند
تلفنم زنگ خورد مدیر عامل شرکت پشت خط بود جواب دادم ، بدون هیچ مقدمه ای پرسید کجایی و من گفتم کارگاه گفت بیا جلوی کارگاه من دارم میام دنبالت باید برویم و تلفن را قطع کرد ، بعد از چند دقیقه دیدم با ماشین شاسی بلند که همه ی شیشه های دودی بود آمد جلوی کارگاه بدون اینکه حرفی بزنم سوار شدم ، دیدم ماشین معاون وزیر است ، عقب نشستم و سلام کردم و ساکت شدم ، یکی از سازه ها نشست پیدا کرده بود برای همین من را خواسته بودند و بعد از توضیح و نامه نگاری ها که با مشاور طرح کرده بودیم و پیشنهاد اجرایی که داده بودیم به اندازه و میزانی که نیاز بود توضیح دادم ، جرات نکردم بگم من را کارگاه برسانید و سکوت کردم ، مدیر عامل و معاون وزیر در رابطه ی مسائل سیاسی و اجتماعی صحبت میکردند و بعد به خاطرات بچه گی خود پرداختند ، متوجه شدم این دو ، بچه محل بودن و با هم بزرگ شده اند ؛ برای همین خیلی صمیمی و راحت با هم اختلاط می کردند ، تو اتوبان بودیم و نزدیک شهر ، یکدفعه در جریان صحبت معاون وزیر ساکت شد ، مدیر عامل گفت چی شده ؟ گفت اینجا غریبه ای نیست این راننده ، راننده خانوادگی ماست و تو هم رفیق بچه گی من هستید و این جوان که بار اولیست که می بینمش و بد نیست این موضوع برایش گفته شود ، بعد به راننده اش گفت سرعت ماشین را کم کن ، بعد از گذشت زمانی گفت: داخل این پیکان را نگاه کنید ، دیدم یک زوج داخل ماشین نشسته و زن دارد پنیر و سبزی لقمه میکند و می گذارد تو دهان شوهرش و لقمه بعدی را مرد از دست زنش میگیرد و میدهد تو دهان زنش و باهم گل میگویند و گل میشنوند و میخندند
بعد به راننده گفت برو
بعد شروع کرد و گفت من تمام زندگیم را حاضرم بدم و همچنین لحظه ای را تجربه کنم ، چیزی که تو زندگیم فقط حسرتش را داشته ام ، من از نظر پایگاه اجتماعی و مالی و سیاسی به هر چه خواستم رسیدم اما چنین لحظه ای را تجربه نکرده ام ...
بعد سکوتی معنا دار همه جا را فراگرفت ، همینکه وارد ورودی شهر شدیم از انها خواستم مرا پیاده کنند تا بسمت خوابگاه بروم...
اونشب خیلی فکر کردم ، بعضی وقت احساس میکردم سیاستمدارها و فیلسوف ها و دانشمندها و پولدارها و... دغدغه و حسرت تو دلشان نیست ، اما یادم رفته بود که انها هم انسان هستند و یکسری نیازهای عاطفی و احساسی دارند و وقتی ارضا نمیشوند چقدر احساس فقر میکنند
*********
مورخه : 98/04/07
مرتضی حاجی آقاجانی

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0


این داستان را خواندند (اعضا)

مرتضی حاجی اقاجانی (10/4/1398),پیام رنجبران(اکنون) (13/4/1398),ابوالحسن اکبری (21/4/1398),حمید جعفری (مسافر شب) (31/4/1398),

نقطه نظرات

نام: ابوالحسن اکبری کاربر عضو  ارسال در جمعه 21 تير 1398 - 22:17

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری سلام و عرض ادب خدمت جناب استاد حاجی آقاحانی . درود.@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: حمید جعفری (مسافر شب) کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 31 تير 1398 - 12:53

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) @};- @};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.