راز بقاء

پرسيدم «در پايان خيلي خلاصه مي فرماييد رمز و راز بيش از چهل سال ماندگاري شما در رده هاي بالاي دولتي اون هم تو اين کشور با اين پيچيدگي هاي خاصي که داره چي بوده؟ دولت چه دست چپ مي افتاد چه دست راست شما رو کنار که نمي زدن هيچ بلکه ارتقاء هم پيدا مي کرديد. واقعا وزير بودن اون هم در دو دوره که دو جناح کاملا مخالف سکاندار دولت باشند کار هرکسي نبوده و نيست نه در کشور ما که در هيچ جاي جهان». سياستمدار کهنه کار به کمک پيشخدمتش از روي صندلي بلند مي شود، عصايش را زير دو دستش ستون مي کند و سينه اش را به آن تکيه مي دهد، اوايل تابستان است؛ نسيم خنکي که از سوي کوهستان مي آيد گونه ها را زير آفتاب نيمروزي نوازش مي دهد و آرامش دشت و دمن را تنها گهگاه بع بع گوسفند يا ماماي گاوي است که مي شکند، سر را به سوي من مي چرخاند، به سختي نفس عميقي مي کشد و در پاسخ مي گويد: «راز بقاء!. راز من در راز بقاست. هر روز اول صبح که پشت ميزم مي نشستم ده پونزده دقيقه مستنداي حيات وحشو نگاه مي کردم، همين، تا حالا اينو به کسي نگفته بودم، اما بايد مي گفتم، بايد مي گفتم يه روزي سرانجام، امروز خيلي حرفا زدم که نبايد مي زدم جوون، نمي دونم چرا، نميدونم!».
دو روز بعد در سالن انتظار فرودگاه شارل دوگل بودم براي برگشت که خبر مرگش را در سايت هاي خبري ديدم، با وضعيت جسماني اي که داشت اصلا تعجب نکردم. کامنت ها فراوان بود و گونه گون، از تعريف و تمجيد تا فحش و نفرين، در بيکاري و انتظار من هم طبع شعرم گل کرد و اين دو بيت شعر را ناشناس فرستادم:
تو گرگ و تو روباه و تو فيل نر چريدي و ر..دي چه دادي ثمر؟
به پشت ملک بسيار و نامي بلند به پيشت مگر دخمه ي خاک سرد؟

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 2 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

4

مریم مقدسی ,زهرابادره (آنا) ,نرجس علیرضایی سروستانی ,سبحان بامداد ,


این داستان را خواندند (اعضا)

سبحان بامداد (16/10/1395),نرجس علیرضایی سروستانی (17/10/1395),زهرابادره (آنا) (17/10/1395),حمید جعفری (مسافر شب) (18/10/1395),

نقطه نظرات

نام: نرجس علیرضایی سروستانی کاربر عضو  ارسال در جمعه 17 دي 1395 - 16:08

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی سلام و عرض ارادت به آقای فرخ زادیان :)

داستان رو که خوندم توی ذهنم مستندی که آقای وزیر هر صبح نگاه میکرده .. اینطوری اومد که .. اگه میخوای زنده بمونی بقیه رو نابود کن .. شایدم این مدل مستند ها نگاه میکرده که توی حیات وحش باید با بقیه حیوانات مسالمت آمیز زندگی کرد .. به هرحال هر دوتاش جواب میده :D :D

بیشتر از پیام داستان و محتواش و نوع نگارش و بیان داستان ک عالی بود .. اسم داستان رو خیلی دوست داشتم ... راز بقا به دو مفهوم .. اسمی با استفاده از ایهام بسیار زیبا
داستانک تفکر و تامل برانگیز ی هست :)
دم قلمتون همیشه گرم @};- :)


@نرجس علیرضایی سروستانی توسط داوود فرخ زاديان Members  ارسال در جمعه 17 دي 1395 - 20:42

نمایش مشخصات داوود فرخ زاديان سلام و درود خانم علیرضایی
سپاس بسیار از توجه و لطف شما.
پیروز و سربلند باشید و قلم توانای شما نیز پرکارتر باد.


نام: زهرابادره (آنا) کاربر عضو  ارسال در جمعه 17 دي 1395 - 23:29

نمایش مشخصات زهرابادره (آنا) درود آقای فرخ زادیان عزیز
داستان بسیار تاثیر گذاری از شما خواندم
نوع نگارش و ایهام و کنایه عالی بود و همچنین اشاره به حیات وحش بی نظیر بود لذت بردم
سپاس گزارم
با آرزوی موفقیت روزافزون


@زهرابادره (آنا) توسط داوود فرخ زاديان Members  ارسال در یکشنبه 19 دي 1395 - 11:36

نمایش مشخصات داوود فرخ زاديان درود بر شما و سپاس از حسن توجه و نظر لطف شما.
پيروز و بهروز باشيد.



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.