پشت هفتم

سال ها همين جور مي آيند و مي روند، پي در پي، و قطار زندگي بي ايست بر ريل زمان مي تازد، جايي نگه نمي دارد که کسي پايين شود، يا کسي سوار گردد، مسافران در آن به دنيا مي آيند و در آن بزرگ مي شوند، کسي به مقصد نمي رسد، همه در نقطه اي، دير يا زود، خواسته يا ناخواسته، با پيري و ازکارافتادگي، با سکته و تصادف، با هزار درد و مرض گونه گون از نفس که افتادند پرت مي شوند بيرون، قشنگ تر بگويم پر مي کشند از اين قفس بيرون. 200 سال ديگر نوه هاي نديده هاي ما تازه به دنيا آمده اند، روزگار، شهر، کشور دگرگون شده اند، خيلي واژه ها و اصطلاحات، خيلي کارها و روش ها و رسم ها، و خيلي دستگاه ها و فن آوري ها هم چون ما مرده اند و با فرهنگ و دانش و ابزار روز جايگزين شده اند. معدن ها ته کشيده اند، نه ميدوکي است، نه خاتون آبادي و نه سرچشمه اي و کارخانه ها شان همه اوراق شده است. اما شهر رونق دارد، اقتصاد شکوفا است، بيکاري نيست و مردم شادابند. فاصله شهربابک تا سيرجان جا به جا کارگاه هاي توليدي کوچک و بزرگ است، نشاني از تريلي ها روي جاده ها نمي بيني، قطارهاي اتمي محصولات اين کارگاه ها را يکراست به بندرعباس مي برند براي صادرات به سراسر جهان. کشاورزي و دامپروري هم رونق دارد، با روش هاي نوين و کمترين مصرف آب زمين ها و باغ ها آبياري مي شوند. آوازه ي پنير و اسپار شهربابک به آنسوي خليج فارس هم رسيده است، و در بهترين بسته بندي در بازار کشورهاي عربي به فروش مي رسند. از گاز و نفت و بنزين ديگر خبري نيست، نزديک به يک سوم مصرف برق هر خانه اي از سلول هاي خورشيدي پشت بام آن بدست مي آيد، نيروگاه هاي بزرگ اتمي به همراه نيروگاه هاي بادي و خورشيدي محلي منابع اصلي تامين انرژي هستند، ماشين ها همه برقي اند، از پمپ بنزين خبري نيست و به جاي آن دوشاخه ماشين را مي زنند به پريز توي گاراژ و آن را شارژ مي کنند، همان کاري که امروزه ما با گوشي همراه خود مي کنيم. جمعيت شهر به 200 هزار نفر رسيده است؛ از دو سه نسل قبل از نسل هفتم ما، يعني نديده ها و نبيره هاي ما، که از يک سو اوضاع اقتصادي شان رو به بهبود مي رود و از ديگر سو خود درد بي خالگي و بي عمويي کشيده اند دستکم سه فرزند مي آورند، بر در و ديوار شهر همه ي شعارها جاي خود را داده اند به «تا سه نشه بازي نشه». البته ازدواج ها هم فرق کرده در آن روزگار، دو نفر نخست چه حالا عاشق هم بشوند چه به گونه اي ديگر با هم آشنا شوند دو سه سالي با هم زندگي مي کنند، اگر ديدند که با هم سازگارند و همديگر را دوست دارند آنگاه عقد مي کنند و بچه دار مي شوند و گرنه از هم جدا مي شوند و هر کس راه خودش را مي رود تا کي يار موافقش را پيدا کند، به همين دليل طلاق و گرفتاري هاي پي آن بسيار کمتر است نسبت به روزگار هفت پشت پيش شان که ما باشيم. چون رفاه و آسايش هست و نيز چون سيستم آموزشي خلاقيت و نوآوري را از همان کودکي نهادينه مي کند در شهروندان هنر بويژه موسيقي، فيلم، و ادبيات رونق بسيار دارند. جشن نوروز و آغاز بهار را با شکوه تر و پر سر و صداتر از ما برگزار مي کنند، خانواده ها با عکس ها و فيلم هاي درگذشتگان خود و نيز مطالب آنها در صفحات اجتماعي شان کليپ هاي يادبودي از آنها درست مي کنند و در ديد و بازديد عيد به يکديگر نشان مي دهند. البته اين کليپ ها بخشي از مراسم خاکسپاري و پرسه درگذشتگان هم خواهند بود، يعني قبرستان هاي آينده داراي پرده هاي بزرگ ديجيتال هستند که کليپ هاي تازه درگذشته را پخش مي کنند. خود سنگ قبر هم ديجيتال خواهد شد؛ تصور کنيد به هر دليلي ياد شما هنوز زنده باشد و بخواهند زادروز دويست سالگي شما را جشن بگيرند، اگر هنوز نشاني از قبر شما مانده باشد و اصلا قبرستاني باشد و جاي آن فضاي سبز و پارک بازي کودکان نشده باشد، از سنگ قبر ديجيتال تان رونمايي مي کنند، با زدن دکمه اي سبز رنگ قبر دهان باز مي کند و کليپ هاي ساخته شده از شما روي صفحه ي قبر نمايش داده مي شوند، دکمه اي هم با نشان پرچم دزدان دريايي است که با زدن آن دوربيني که در قبر نصب کرده اند تصوير بقاياي شما را نشان بازديد کننده مي دهد تا هم درس عبرتي باشيد برابر چشمان بزرگان و هم لولويي براي ترساندن کودکان. شايد هم تا آن روز قبرها اينترنتي شوند، بدين گونه که مرده را بسوزانند و خاکسترش را بر فراز کوه ها يا در دشت ها به باد دهند و برايش در فيس بوک، اينستاگرام، يا سايتي آرامستان نام مثلا، صفحه اي بسازند با کلي نوشته و عکس و فيلم و البته جايي هم براي نوشتن يادبود و خاطره، اگر که خودش هم صفحه اي با نام خود پيشتر داشته مي توان با وصيت خودش و از راه هاي قانوني همان صفحه را کرد سنگ قبرش. هر چه به آينده بيشتر بنگريم گذشته و حال بيشتر رنگ مي بازند پيش ما، چون که داستان چنين است پس چرا اين همه خودخواهي و حرص و دروغ و تعصب. شاد باشيد و مايه ي خير و خوبي براي آيندگان.
روزگاري آمديم و روزگاري مي رويم
لخت و عاري آمديم و دست خالي مي رويم
بس بچرخد اين زمين بر دور خود بر آفتاب
گو شود آبادتر ما پشت هفتم مي شويم

***********************
پي نوشت:
روزگار به شادي، سال خوبي پيش رو داشته باشيد.

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 3 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

4

ابوالحسن اکبری ,م.فرياد ,نرجس علیرضایی سروستانی ,پروین بهادری ,


این داستان را خواندند (اعضا)

زینب سعیدی (4/1/1397),حمید جعفری (مسافر شب) (5/1/1397),داوود فرخ زاديان (5/1/1397),م.فرياد (6/1/1397),مجتبی صمدیار (9/1/1397),همراز محمدی (11/1/1397),پروین بهادری (11/1/1397),مجتبی صمدیار (16/1/1397),

نقطه نظرات

نام: م.فرياد کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 6 فروردين 1397 - 12:18

نمایش مشخصات م.فرياد سلام آقای فرخ زادیان عزیز@};-
آفرین بر شما تلخ و شیرین دلچسب و تفکربرانگیزی بود
فقط جسارتاً پنیر میدونم چیه! چندباری خوردم اگه اشتباه نکنم;) ولی اسپار نمیدونم چیه!:( اگه خوردنیه بگید تا ناکام از دنیا نرفتیم یه فکری به حالش بکنیم:)
ممنون بخاطر داستان قشنگتون@};


ما هنوز اینجا اسیر گندمیم
در میان زندگی سر در گُمیم

سیب یا گندم چه فرقی می کند؟
ما که غرق موج نسیان خُمیم

گاه خوارِ مردمِ چشمان یار
گاه خارستانِ چشم مردُمیم

عمر ما با نیش خوردن می رود
ما اسیر عشقهای کژدمیم

در صف بیگانگی فرقی که نیست
اوّلی یا آخری یا چندمیم

عشق اگر باشد چه فرقی می کند
اهل کاشانیم یا اهل قُمیم

ما فرو افتاده در خاکیم و باز
در گمانیم آسِمان هفتمیم

ما سکوتی در دلِ فریادها
ما شهابی در میانِ انجمیم
(م. فریاد)
آفتاب اندیشه تون تابان@};-
راستی سال نو هم مبارک@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@م.فرياد توسط داوود فرخ زاديان Members  ارسال در سه شنبه 14 فروردين 1397 - 12:14

نمایش مشخصات داوود فرخ زاديان سلام فرياد عزيز
ممنون از توجه تون و نيز شعر مناسب و زيباتون.
اما اسپار، در شهربابک دوغ جوشيده و غليظ شده را اسپار مي گويند، دانه و سبزي هاي خشک و معطر به آن مي افزايند، مي توان با آن کله جوش کرد يا همين طور تنها با نان خورد. به بندرعباس و قشم و سواحل جنوبي که مي رويد شهربابک سر راهتان است. خوشحال مي شوم در خدمت دوستان فرهيخته اي چون شما باشم.
سبز و سرافراز باشيد


نام: ابوالحسن اکبری کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 14 فروردين 1397 - 22:06

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری سلام و عرض ادب خدمت جناب فرخ زادیان .داستان زیبا و تامل برانگیزی بود بخصوص وصف آینده ای که پیش رو داریم .انشالله باشیم و این فناوری ها را در کشور عزیزمان ایران ببینیم .@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@ابوالحسن اکبری توسط داوود فرخ زاديان Members  ارسال در چهار شنبه 15 فروردين 1397 - 08:36

نمایش مشخصات داوود فرخ زاديان سلام جناب اکبري
ممنون از توجه و لطف شما. انشاءالله به چشم خود ببينيم ايراني آباد و پيشرفته با مردم و مسئوليني درستکار و منظم و قانونمند.
پيروز و بهروز باشيد.



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.