بوی زندگی

عضی روزا بوی خودشو داره . یعنی همون صبح که از خواب بلند میشی میتونی بوی خوشش رو استشمام کنی . یه روزایی انگار هر چی عطره خوب تو دنیا همدیگرو بغل کردن و شروع کردن به دیده بوسی و یهو دلشون برای تو تنگ شده ،حالا اومدن که تو روهم محکم در آغوش بکشن . وقتی میان سراغت حالت خیلی خوب میشه انگار بجای راه رفتن داری تو هوا پرواز میکنی مثه اون شبایی که تو خواب در هوا غوطه وری . اون روزای خوش عطر بو، حالت تا آخر شب خیلی خوشه و حتی غصه ها هم هیچ جوره حریفت نمیشن . بچه هات یه بوی خوبی میدن و از تک تک وسائل اطرافت و خرده ریزا عطر خوشی ساطعه . اونروزا غذات خوش آب و رنگ تره و بوی اون تا هفت تا کوچه اونورتر همه رو مست میکنه . اصلا انگار دنیات با همه آدمها فرق میکنه. اما امان از روزی که از اول صبح دلتنگی هوس کنه سری بهت بزنه و دیداری تازه کنه . اونوقته که حتی نمیخوای از جات بلند بشی ،یعنی اصلا انرژی نداری که بتونی از تختخوابت جدا بشی . همه رنگها کدرمیشن و هیچ بویی احساس نمیکنی و حسی نداری جز اندوه ، اندوهی که نمیدونی چرا اول وقت اومده سراغت و تو دلت لم داده اونم بدون دعوت . اصلا خبر نداری که این مهمون ناخونده چرا امروز هوس کرده سری بهت بزنه و احوالپرست باشه؟. آدم وقتی دلتنگ میشه انگار زورشم کم میشه، دیگه حتی در یک شیشه مربای بی قابلیت رو هم نمیتونی باز کنی . کاش آدم بتونه برای دلتنگیاش یه اسم بزاره، اینجوری راحت تر میتونه پیداش کنه و از دستش خلاص بشه . آرزو دارم هر روز صبح هرچی عطره خوش تو دنیا با هر زبون شکل و از هر نقطه دور ، از نوک قله های مرتفع، تا لابلای سنگهای توی غار ، از جنوبی ترین نقطه نقشه جغرافیا، توی اقیانوس تا شمالی ترینش لابه لای برفهای قطب شمال، همه و همه با هم جمع بشن و همدیگر رو سخت در آغوش بکشن و تصمیم بگیرن به تک تک خونه های دنیا و آدمهاش در هر شکل و رنگ و هر دین و آئین سری بزنن ،و همه اونها رو بوسه بارون کنن و از عشق و امید لبریز. تا دیگه غصه جرات نداشته باشه بدون دعوت هرجا و هر موقع دلش خواست تشریف ببره و موندگار بشه .هر روزتون پر از عطر خوش عشق و لحظه هاتون سرشار از زیبایی.
نویسنده - ارشیا غنی زاده
.........

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 1.5 از 5 (مجموع 2 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

2

مریم مقدسی ,سبحان بامداد ,


این داستان را خواندند (اعضا)

حسین شعیبی (26/9/1395),روح انگیز ثبوتی (26/9/1395),محمدحسین عظیمی (26/9/1395),ترنم سرخسی (26/9/1395),مریم مقدسی (27/9/1395),سبحان بامداد (27/9/1395),

ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.