خانه کوچک و تاریکم


خانه کوچک و تاریکم،
در کوچه ای تاریک قرار داشت،
و من هر شب،
کورسویی از فانوسی بی جان،
در ذهن تاریکش روشن میکردم،
گاه پروانه ای کوچک،
در لذت نورش،
چون عاشقی وا رفته میچرخید و سرودی اینچنین میخواند...
.
تو ای روشنایی،!
در سیاهی ظلمات، چرا خاموش بودی..!؟
در اندیشه رقص شعله هایت،
چه روزگاری است، که در کنج این سیاهی ها انتظارت را میکشم...
حرارت معشوقانه ات،
بسوزاند وجودم را،
که عشق است در شریعت روشنایی سوختن...
و من.........
در اندیشه پروانه،
سخت خیره در آتش فانوس گشتم،
و دیدم معشوق با عاشق دیوانه چه کرد...
حقا که عشق، سرانجامش...
چندان هم دلخوشی نیست...

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 3.7 از 5 (مجموع 3 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

3

فاطمه گودرزی ,م.فرياد ,پروین بهادری ,


این داستان را خواندند (اعضا)

حمید جعفری (مسافر شب) (17/11/1396),فاطمه گودرزی (18/11/1396),م.فرياد (19/11/1396),مجتبی صمدیار (20/11/1396),فاطمه سادات حيدري (20/11/1396),مجتبی صمدیار (23/11/1396),زهرا میرزایی (24/11/1396),پروین بهادری (11/12/1396),

نقطه نظرات

نام: فاطمه گودرزی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 18 بهمن 1396 - 12:42

نمایش مشخصات فاطمه گودرزی


@فاطمه گودرزی توسط فاطمه سادات حيدري Members  ارسال در جمعه 20 بهمن 1396 - 16:18

نمایش مشخصات فاطمه سادات حيدري ممنون لطف داری


نام: م.فرياد کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 19 بهمن 1396 - 11:17

نمایش مشخصات م.فرياد سلام خانوم حیدری گرامی@};-
آفرین بر شما
شعر بسیار زیبا و دلنشینی بود@};-
من هنوز اینجایم
همچنان در محبس
در حصاری به بلندای سکوت
و به تاریکی اندیشه ی کرمی در خاک
دستهایم بسته ست
چشم می گردانم
و به پاهای خودم می نگرم:
نکند جن باشم!
و به بسم اللهی
که زنی ساحره یک شب به زبان آورده
شده ام دور از این انسانها...
همه از بودن من بی خبرند
و خودم هم حتی
لحظه ها در پی هم می گذرند
یک نفر غمگین است
شاید او من باشم...(م.فریاد)
@};- @};- @};-
خدا رحمت کنه مادرتون رو@};-
و در ضمن خدا هرگز سکوت نمیکنه... مائیم که گاهی صداشو نمیشنویم[-(
کل یوم هو فی شأن(سوره مبارکه الرحمن)@};-
باغ آرزوهاتون پرمیوه@};-


@م.فرياد توسط فاطمه سادات حيدري Members  ارسال در جمعه 20 بهمن 1396 - 16:21

نمایش مشخصات فاطمه سادات حيدري خدا رفتگان شما هم بیامرزه ممنون


نام: پروین بهادری کاربر عضو  ارسال در جمعه 11 اسفند 1396 - 16:11

سلام ودرود به خانم حیدری عزیز
خیلی قشنگ وزیبابود
از کلمات وفعل های زیبایی استفاده کرده بودید
قلمتان مانا:) :) :) :) :) :) :) :) :) :) :) :) :)



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.