دل نوشته سردار سلیمانی

چشمانم را باز میکنم و به آسمان مینگردم سلام شهید من! چند روز گذشت از پرکشیدنت و امروز چه قدرآسمان دل تنگ بودن توست این را آسمان طلاییه به من گفت او که آفتاب سوزانش صورتت را نوازش میداد همان طلاییه ای که روزها در دل خاکش عشق را جستجو میکردی و فریاد یا حسین سر میدادی
این فراق را چگونه تحمل کنم ببوسم دستهاهایت را ذره ای یادت در دلهایمان کمرنگ نشد
شهید من! از آسمان که به ما مینگری دعایمان کن که این روزها غبار گناه بلور دلها را آلوده کرده دیشب اسمان دلم ابری بود به عکس نگاه کردم گریستم سردارم عزیزم پدرم انتقامت را گرفتم مرحبا بر مردانگیت که جهان برای مرگت غوغا کرد مرحبا بر جوان مردیت که خود را فدای نجات انسانها کردی مرحبا بر شهدات شهداتت مبارک سردار سلیمانی

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 1.0 از 5 (مجموع 2 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

1

طراوت چراغی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

طراوت چراغی (27/10/1398),طراوت چراغی (2/11/1398),

ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.