دل نوشته سردار سلیسمانی

اگر دستت را کردن از تن جدا ملالی نیست آنکه دست داده است بال می نهد تو را .
چه طلوعی داشتی همگان شیفته تو نه جهان غرق ابهت تو!
و چه غروب عاشقانه ی بود وداع مردم با سردار دلها هایشان! سرداری که فقط سر نه؛ بلکه دست و جان داد. برای مردمش.
دستی که با عطوفت سر یتیمان را نوازش می کرد اکنون فتاده در خاک. و این ما هستیم که نمی‌گذاریم خون پاکت بر روی خاک ها بماند. ما همچون گرد بادی میشوم در پس کسانی که با ریختن خون پاکی چون شما دور خود را حصاری کشیده اند که از این خشم در امان باشند اما غافل اند که طوفان را هیچ چیز جلودار نیست .
حرف هایت را که می‌شنیدم شبیه به گفته های مولایم بود ٬
مهربانیت را که می دیدم شبیه به یتیم نوازی مولایم بود.
تو مطمئنی که زمینی هستی !!! معلوم است که نه؛ تو آسمانی بودی
و به آسمان هم بازگشتی.
از تو می خواهم اگر دستت را از تن جدا کردند تو نیز دست ما را رها نکنی دستمان را بگیرای .شیعه ی علی .
ای غرش میان کوه‌ها و خاکریزها٬.ای مهربانیت همچو باران ؛ دستمان را بگیر و به مولایمان بگو که ما نیز بار دیگر معنی شیعه علی را فهمیدیم.
و فهمانیدیم به جهانیان که شیعه ی علی بودن افتخار است و ما را از این افتخارات کم نداریم در این خاک.
بار دیگر 13 دی 98عاشورا تکرار شد.
و همچو مولایمان ابوالفضل با دو بال آسمانی به استقبالشان رفتی
(( دلمان تنگ رخ توست علمداره علی))

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0


این داستان را خواندند (اعضا)

رمضان یاحقی (26/11/1399),

نقطه نظرات

نام: رمضان یاحقی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 26 بهمن 1399 - 20:26

نمایش مشخصات رمضان یاحقی فکر کنم عنوان غلط املایی داره. سردار سلیمانی منظور شما ست درسته؟



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.