سکوت

سكوت ميكنم...
براي تمام چيزهايي كه دلم رو شكست!
آنچه ناگفته ماند و پردرد
آنچه آشوبم كرد و بي قرار
سكوت ميكنم...
سكوتي به رنگ چشمان روشن ات
آه
باز ياد رنگ چشمانت افتادم
اين چه جادوگريست كه جادويي با من ميكند
و باز هم سكوت ميكنم
سكوتي به عمق فرياد قلبم
كه تا زبان به شكوه باز كردم
نه ديگران توانستند حالم را بفهمند
و نه تو...
راستي گفتم از ديگران...
هركسي نوشته هايم را ميخواند به مقتضيات حال خود حرفي ميزند
يكي ميگويد عاشق شدي اي و شكست خورده اي!!!
ديگري كه حس حسادت دارد ميگويد
حقت بود كه رهايت كرده ،از بس بد بودي!!!
و من باز سكوت ميكنم...
بي انصاف تمام دنيا كه حال من را ديدند لب به سخن گشودند،
تو نميخواهي حرفي بزني...
شعرهاي زيادي از هجر تو سرودم،وهزاران نفر براي معشوقشان سرودند نوشته هايم را...
تاثير سوزش شعرم در نگاه ديگران غوغا ميكرد...
ولي تو سنگ دل تر از اين حرفهايي!!!
غرور-غرور
اين كلمه لعنتي يكبار من را نابود كرد...
ويك بار هم تورا!!!
فقط اين را بدان،واي به روزي كه خاموش شوم...
ميداني چرا؟؟؟
زيرا من پنجره اي راباز كردم كه هزاران نفر ميتوانند از آن سرك بكشند
ولي...
هيچكدام نميتوانند
آنگونه كه من دوستت دارم...
دوستت بدارند...

امضاء:شهرام
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 2 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

2

کوثر علیزاده ,"صابرخوشبین صفت" ,


این داستان را خواندند (اعضا)

کوثر علیزاده (18/5/1396),حمید جعفری (مسافر شب) (19/5/1396),نرجس علیرضایی سروستانی (19/5/1396),"صابرخوشبین صفت" (20/5/1396),حمید جعفری (مسافر شب) (21/5/1396),حمید جعفری (مسافر شب) (23/5/1396),مهشید سلیمی نبی (25/6/1396),

نقطه نظرات


ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.