راز

مترسک هر کاری کرد فایده نداشت آخرش گفت : قبلاً از من می ترسیدی. چرا حالا نمی ترسی ؟
کلاغ توی چشم های مترسک نگاه کرد و گفت : آخه قبلنا حرف نمی زدی .


شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 3 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

9

ابوالحسن اکبری ,مریم مقدسی , ناصرباران دوست ,شهره کبودوندپور ,ف. سکوت ,نرجس علیرضایی سروستانی ,زهرابادره (آنا) ,ترنم سرخسی ,مهدی عمرانی بیدی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

نرجس علیرضایی سروستانی (10/10/1395),ف. سکوت (10/10/1395),حسین شعیبی (10/10/1395),ابوالحسن اکبری (10/10/1395), ناصرباران دوست (10/10/1395),داوود فرخ زاديان (11/10/1395),شهره کبودوندپور (11/10/1395),ترنم سرخسی (11/10/1395),زهرابادره (آنا) (12/10/1395),محمدباقر هاشمی (13/10/1395),سعیده پهلوان کندر شریفی (14/10/1395),سید رسول مصطفوی (15/10/1395),نرجس علیرضایی سروستانی (17/10/1395),سید رسول مصطفوی (2/11/1395),

نقطه نظرات

نام: نرجس علیرضایی سروستانی کاربر عضو  ارسال در جمعه 10 دي 1395 - 12:00

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی سلام
و عرض ادب به آقای مصطفوی بزرگوار:)
من فک کنم مزرعه ای ک کلاغ و مترسک توش با هم بحث میکردم ..امسال از تعجب دوبار محصول بده :D :D
یاد این بیت شعر افتادم میدونم خیلی بی ربطه ولی خب
بی کمالی های انسان از سخن پیدا شود
پسته ی بی مغز چون لب واکند رسوا شود
داستانک زیبا و جالبی بود
دم قلمتون همیشه گرم @};- :)


@نرجس علیرضایی سروستانی توسط سید رسول مصطفوی Members  ارسال در جمعه 1 بهمن 1395 - 01:20

نمایش مشخصات سید رسول مصطفوی سلام خانم سروستانی
وقتی چیزی سر جای خودش نباشه اینطوری می شه .
منون از حضورتون


نام: مریم مقدسی کاربر عضو  ارسال در جمعه 10 دي 1395 - 18:47

سلام
جالب بود


@مریم مقدسی توسط سید رسول مصطفوی Members  ارسال در جمعه 1 بهمن 1395 - 01:21

نمایش مشخصات سید رسول مصطفوی سلام
ممنون


نام: ابوالحسن اکبری کاربر عضو  ارسال در جمعه 10 دي 1395 - 21:35

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری سلام ودرود.@};- @};- @};- @};- @};-


@ابوالحسن اکبری توسط سید رسول مصطفوی Members  ارسال در جمعه 1 بهمن 1395 - 01:21

نمایش مشخصات سید رسول مصطفوی سلام
ممنون از حضور گرمتون


نام: ناصرباران دوست کاربر عضو  ارسال در جمعه 10 دي 1395 - 23:45

نمایش مشخصات ناصرباران دوست درود بر دوست گرامی اقای مصطفوی عزیز
خوشحالم از زیارت شما
آقا مترسک هم مترسک های قدیم . الان دیگه مترسکها هم بخاری ندارند نه ببخشید بخاری ازشون بلند نمیشه اما بجاش میتونند حرف بزنند !
راستی
حاصل عشق مترسک به کلاغ
غارت مزرعه بود
پاینده باشید
@};- @};- @};- @};- @};-


@ ناصرباران دوست توسط سید رسول مصطفوی Members  ارسال در جمعه 1 بهمن 1395 - 01:32

نمایش مشخصات سید رسول مصطفوی سلام
دوست خوبم ، مرد بزرگ
دوستون دارم ، حضورت بهم انرژی می ده.
مترسک ما عاشق نشده ،مترسک ما از اصل خودش دور شده و دیگه برای کلاغ قصه ما جذبه ای نداره .
مترسک ما یادش رفته سکوت ،قدرت و عظمت اونه .
و کلاغ ما معشوقه نیست ،کلاغ ما خسته هست ،کلاغ قصه ما خود ماست که دیگه از مترسک درونمون ترسی نداره ،تضاد در چیزی که می بینه و چیزی که می شناخته انگیزه برای غارت را هم از اون گرفته .
موفق و پیروز باشی .


نام: زهرابادره (آنا) کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 12 دي 1395 - 14:03

نمایش مشخصات زهرابادره (آنا) سلام آقای مصطفوی عزیز
داستانک با محتوایی از شما خواندم
سکوت زیبنده مترسک بود
عالی بود لذت بردم
سپاس از قلم توانایتان
موفق باشید


@زهرابادره (آنا) توسط سید رسول مصطفوی Members  ارسال در جمعه 1 بهمن 1395 - 01:34

نمایش مشخصات سید رسول مصطفوی سلام خانم بادره
ممنون هستید
نظر لطف سرکار خانم همیشه شامل حال ما بوده.
پاینده باشید



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.