راز

مترسک هر کاری کرد فایده نداشت آخرش گفت : قبلاً از من می ترسیدی. چرا حالا نمی ترسی ؟
کلاغ توی چشم های مترسک نگاه کرد و گفت : آخه قبلنا حرف نمی زدی .


شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 4.5 از 5 (مجموع 8 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

10

ترنم سرخسی ,مریم مقدسی ,غزل غفاری ,زهرابادره (آنا) ,مهدی عمرانی بیدی ,ف. سکوت ,نرجس علیرضایی سروستانی ,ابوالحسن اکبری , ناصرباران دوست ,شهره کبودوندپور ,


این داستان را خواندند (اعضا)

نرجس علیرضایی سروستانی (10/10/1395),ف. سکوت (10/10/1395),حسین شعیبی (10/10/1395),ابوالحسن اکبری (10/10/1395), ناصرباران دوست (10/10/1395),داوود فرخ زاديان (11/10/1395),شهره کبودوندپور (11/10/1395),ترنم سرخسی (11/10/1395),زهرابادره (آنا) (12/10/1395),محمدباقر هاشمی (13/10/1395),سعیده پهلوان کندر شریفی (14/10/1395),سید رسول مصطفوی (15/10/1395),نرجس علیرضایی سروستانی (17/10/1395),سید رسول مصطفوی (2/11/1395),غزل غفاری (26/11/1395),نرجس علیرضایی سروستانی (30/12/1395),نرجس علیرضایی سروستانی (15/1/1396),سید رسول مصطفوی (31/2/1396),سید رسول مصطفوی (12/6/1396),

نقطه نظرات

نام: نرجس علیرضایی سروستانی کاربر عضو  ارسال در جمعه 10 دي 1395 - 12:00

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی سلام
و عرض ادب به آقای مصطفوی بزرگوار:)
من فک کنم مزرعه ای ک کلاغ و مترسک توش با هم بحث میکردم ..امسال از تعجب دوبار محصول بده :D :D
یاد این بیت شعر افتادم میدونم خیلی بی ربطه ولی خب
بی کمالی های انسان از سخن پیدا شود
پسته ی بی مغز چون لب واکند رسوا شود
داستانک زیبا و جالبی بود
دم قلمتون همیشه گرم @};- :)


@نرجس علیرضایی سروستانی توسط سید رسول مصطفوی Members  ارسال در جمعه 1 بهمن 1395 - 01:20

نمایش مشخصات سید رسول مصطفوی سلام خانم سروستانی
وقتی چیزی سر جای خودش نباشه اینطوری می شه .
منون از حضورتون


نام: مریم مقدسی کاربر عضو  ارسال در جمعه 10 دي 1395 - 18:47

سلام
جالب بود


@مریم مقدسی توسط سید رسول مصطفوی Members  ارسال در جمعه 1 بهمن 1395 - 01:21

نمایش مشخصات سید رسول مصطفوی سلام
ممنون


نام: ابوالحسن اکبری کاربر عضو  ارسال در جمعه 10 دي 1395 - 21:35

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری سلام ودرود.@};- @};- @};- @};- @};-


@ابوالحسن اکبری توسط سید رسول مصطفوی Members  ارسال در جمعه 1 بهمن 1395 - 01:21

نمایش مشخصات سید رسول مصطفوی سلام
ممنون از حضور گرمتون


نام: ناصرباران دوست کاربر عضو  ارسال در جمعه 10 دي 1395 - 23:45

نمایش مشخصات ناصرباران دوست درود بر دوست گرامی اقای مصطفوی عزیز
خوشحالم از زیارت شما
آقا مترسک هم مترسک های قدیم . الان دیگه مترسکها هم بخاری ندارند نه ببخشید بخاری ازشون بلند نمیشه اما بجاش میتونند حرف بزنند !
راستی
حاصل عشق مترسک به کلاغ
غارت مزرعه بود
پاینده باشید
@};- @};- @};- @};- @};-


@ ناصرباران دوست توسط سید رسول مصطفوی Members  ارسال در جمعه 1 بهمن 1395 - 01:32

نمایش مشخصات سید رسول مصطفوی سلام
دوست خوبم ، مرد بزرگ
دوستون دارم ، حضورت بهم انرژی می ده.
مترسک ما عاشق نشده ،مترسک ما از اصل خودش دور شده و دیگه برای کلاغ قصه ما جذبه ای نداره .
مترسک ما یادش رفته سکوت ،قدرت و عظمت اونه .
و کلاغ ما معشوقه نیست ،کلاغ ما خسته هست ،کلاغ قصه ما خود ماست که دیگه از مترسک درونمون ترسی نداره ،تضاد در چیزی که می بینه و چیزی که می شناخته انگیزه برای غارت را هم از اون گرفته .
موفق و پیروز باشی .


نام: زهرابادره (آنا) کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 12 دي 1395 - 14:03

نمایش مشخصات زهرابادره (آنا) سلام آقای مصطفوی عزیز
داستانک با محتوایی از شما خواندم
سکوت زیبنده مترسک بود
عالی بود لذت بردم
سپاس از قلم توانایتان
موفق باشید


@زهرابادره (آنا) توسط سید رسول مصطفوی Members  ارسال در جمعه 1 بهمن 1395 - 01:34

نمایش مشخصات سید رسول مصطفوی سلام خانم بادره
ممنون هستید
نظر لطف سرکار خانم همیشه شامل حال ما بوده.
پاینده باشید



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.