سی سالگی

به سی سالگی ام فکر میکنم ، شبی سرد در اواخر آذر ماه .... از خانه تا کافه قدم زنان در حالیکه سیگار داغ کنار لبانم جان میدهد به گذشته ام فکر میکنم به اکنونم به روزهایی قدیمی تر به جوانی ام به عشق های نافرجامی که هرکدام سرنوشتی جدا گانه برایم رقم زد و به تو .... من از تو خبری نخواهم داشت از رویاهای بدست آمده و از دست رفته ات.  من کم کم چهره ات را از خاطر برده ام تنها یکسری خاطرات کوتاه و به سرعت در ذهن ملول و افسرده ام عبور خواهند کرد، سیگارم کم کم خاموشی میگیرد به کافه میرسم به دورترین نقطه می‌گریزم تا جای ممکن از مردها فاصله میگیرم به زنان به دید تمسخر نگاه میکنم ، سیگار بعدی را روشن کرده و هرگز خاموش نخواهم کرد ....
#هماشینه_ای
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



این داستان را خواندند (اعضا)

ابوالفضل مولوی (2/4/1397),حمید جعفری (مسافر شب) (2/4/1397), ک جعفری (4/4/1397),مجتبی صمدیار (5/4/1397),هما شینه ای (6/4/1397),زهرابادره (آنا) (6/4/1397),مزان ب (8/4/1397),سروش جنتی (8/4/1397),بهروز علی پور (9/4/1397),پیام رنجبران(اکنون) (24/4/1397),هما شینه ای (11/5/1397),مهشید سلیمی نبی (17/5/1397),

نقطه نظرات

نام: حمید جعفری (مسافر شب) کاربر عضو  ارسال در شنبه 2 تير 1397 - 14:19

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) @};- @};- @};-


نام: زهرابادره (آنا) کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 6 تير 1397 - 12:04

نمایش مشخصات زهرابادره (آنا) درودها بانوی عزیز
داستان کنجکاوی خواننده را برانگیخت ،کمی مبهم بود به نطرم اگر بیشتر مانور می دادید داستان کاملی میشد
تعلیق لازم و توصیفات دلنشین بود
برای تان موفقیت آرزومندم



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.