تاریخی از رنگ

یکی از ویژگیھای دنیای جدید، سریعتر شدن ھمه جوانب زندگی است. این وسط، عباراتی که با عنوان ضرب المثل از قدیم نقل می شوند، تفاوتھای فکری نسلھا را نشان می دھند.مثلا " رنگ رخساره خبر می دھد از سر درون" تلویحا می گوید وقتی ظاھر چیزی خراب به نظر می رسد، علت را باید در عمق بیشتری جستجو کرد. این در عمق نگاه کردن می تواند گره خیلی از مسایل، از جمله جریاناتی که در دھکده "شلغم آباد" اتفاق افتاد را حل کند.

این دھکده در انتھای یک رودخانه واقع شده و جریان رودخانه چند متر بعد از آخرین خانه دھکده، با یک سنگ بزرگ متوقف می شود. این دھکده در حال حاضر خالی از سکنه است ولی چندین سال قبل، اوضاع فرق می کرد. در آن زمان چند صد نفر در شلغم آباد ساکن بود. شغلشان کشاورزی بود و عمدتا شلغم می کاشتند. آخرین نفرات آنھا 10 سال می شود که یا به جای دیگری رفتند و یا در شلغم آباد مردند. اکثر آنھایی که رفتند، به دھکده ای در چند کیلومتر بالاتر، به اسم ذرت آباد کوچ کردند. جریانات شلغم آباد از حدود 20 سال پیش شروع کرد به بالا گرفتن.

آن موقع عمده رژیم غدایی اھالی، شلغمھایی که می کاشتند بود و آبشان را ھم از رودخانه نزدیک می گرفتند. اتفاقا اھالی ذرت آباد ھم از ھمین رودخانه برای آب آشامیدنی و آبیاری ذرتھایشان استفاده می کردند. ولی از آنجا که آب برای آنھا روان بود، استفاده ی دیگری ھم از آب می کردند که اھالی شلغم آباد نمی توانستند داشته باشند و آنھا ناچارا فاضلابشان را کمی دورتر از دھکده دفن می کردند. ھمان موقعھا بود که کم کم بین اھالی شلغم آباد بیماری عجیبی پیدا شده بود و مبتلایان به مرور رنگ صورتشان تیره می شد و نھایتا می مردند. اوایل شیوع بیماری، مردم علت آن را ویروس جدید و گذرایی می دانستند ولی با مرور زمان تعداد بیماران بیشتر شد. این شد که اھالی، نماینده ای به ذرت آباد فرستادند تا از وضعیت بیماری در آنجا باخبر شوند.

نماینده شلغم آباد در آنجا شیوع بیماری و وخامت وضع بیماران را برای رؤسای دھکده توضیح داد و با تعجب متوجه شد که در ذرت آباد خبری از این بیماری مرموز نیست. او چند روز دیگر را با رؤسا راجع بھ عوامل ممکن بھ وجود آورنده بیماری صحبت کرد. اصلی ترین دلیل از نظر آنھا، کاشت و خوردن شلغم بود. ولینماینده به این راحتی قانع نمی شد و می گفت:" ما چندین و چند ساله که داریم شلغم می کاریم. چطور می شه که الان یھویی بیماری زا بشن؟" رؤسا ھم دلیل می آوردند که شاید الان وقت خوبی برای کاشت شلغم نباشد، شاید شلغمھا جھش ژنتیکی کرده اند و اصلا شاید خود مردم بعد از آنھمه شلغم خوردن جھش ژنتیکی کرده اند. چند روز بعد، نماینده ی شلغم آباد به دھکده ی خودش برگشت. ولی آمدنش در ذرت آباد ھم آشوبی به پا کرده بود. رؤسای دھکده خانه به خانه رفتند و از بیماری عجیبی که کاشتن و خوردن شلغم می تواند بھ وجود بیاورد به ھمه گفتند. تصمیم گرفته شد که کاشتن شلغم در ذرت آباد ممنوع شود و برای بھداشت عمومی، شلغمھا را از تک و توک خانه ھایی که کمی می کاشتند، کندند.

بازگشت نماینده به شلغم آباد ھم باغث دودلی بعضی مردم شد که کم کم با خودشان فکر کردند شاید علت بیماریھا واقعا شلغم بوده و خواستند تخم ذرت پرورش بدھند. ولی برای بیشتر مردم شلغم گیاه خیلی خاصی بود که نمی شد جایش را به ھمین راحتی به چیز دیگری بدھد. بلاخره عده ای تصمیم گرفتند از شلغم آباد بروند. بعد از گذشت چندین سال، باز ھم روال زندگی در شلغم آباد فرقی نکرد . بیماری ھر روز بیشتر شدت می گرفت و تعداد کسانی که از شلغم آباد می رفتند ھم بیشتر می شد. الان که حدود 20 سال از اولین بار دیده شدن بیماری مذکور می گذرد، دیگر کسی در شلغم آباد نمانده و رنگ آب در آن حوالی به قھوه ای تیره می زند.
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

1

نیما فریبرزی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

ツ فریماه آرام فر ツ (5/8/1395),حسین شعیبی (6/8/1395),محمد علی ناصرالملکی (6/8/1395),ترنم سرخسی (21/8/1395),گلنوش دهقانپور (12/3/1396),همایون به آیین (20/3/1396),نیما فریبرزی (23/6/1397),

ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.