کشتار در فاضلاب

تاریخچه زمین پر از تقابلهای خونین بین گونه های مختلف جانداران است. این تقابلها در میان حیوانات معمولا برای ادامه بقا صورت می گیرد، ولی انسانها در این بین استثناهایی به وجود آورده اند که یکی از آنها تقابل میان سوسک و آدم است. در این جنگ یک طرفه، از سمت سوسکها هیچ وقت حمله یا حتی مقابله به مثلی صورت نگرفته و انسانها هم با کشتن سوسکها چالش حیاتی برطرف نمی کنند. علت ادامه این خشونت، صرفا احساس چندش از بودن سوسک در خانه است. احساسی که ممکن است برای بعضی افراد، از جمله شخص اول این داستان غیرقابل درک باشد. این شخص که زنی میانسال ، ساکن یک آپارتمان تنگ و تاریک است به تنهایی زندگی می کرد. از آنجا که نمی خواست درآمدش را برای گرفتن حیوان خانگی خرج کند و دوست و آشنایی هم در خانه اش رفت و آمد نمی کردند، سوسکها برایش حکم مهمانهایی را داشتند که گاه تنهایی و گاه با خانواده به خانه اش سر می زدند. او آنها را با دست بلند می کرد و روی مبلهای اتاق پذیرایی می نشاند و سعی می کرد به سوسکها حرکات نمایشی یاد بدهد. که مثلا از اول تا پایین یک سیخ بزرگ راه بروند. یا راهشان را در یک هزارتو که از قطعات لگو می ساخت پیدا کنند. معمولا در این زمینه خیلی موفق نمی شد چون سوسکها که اصولا موجودات متفکری هستند، یکهو می رفتند توی خودشان و اصلا تا چند دقیقه حرکت نمی کردند یا پر می زدند و از هزارتو خارج می شدند. به هر صورت ، سوسکها برای این خانم حکم دوستان نزدیک را پیدا کرده بودند که اوقات بیکاریش را با آنها می گذراند. برای گرفتن تصویر بهتری از زندگی این خانم ، باید راجع به کارش هم صحبت کرد. او منشی مطب یک دکتر چشم پزشک بود و روزهایش را به جواب تلفن دادن و سروکله زدن با بیماران دکتر می گذارند و بعد از کار هم سریع خودش را به خانه می رساند و سرگرم سوسکها می شد. ولی یک روز یکی از بیماران که مردی نزدیک بین بود و برای معاینه چشم به مطب آمده بود از او دعوت کرد تا بعد از کار با هم بیرون بروند. در طی مسیر از موضوعات مختلفی صحبت کردند، از خانواده و دوستان گفتند. خانم هم از دوستان هم خانه اش و تمرینهایی که بهشان می داد و اسمهایی که برایشان بر حسب پیچش شاخک یا طرز بالا و پایین پریدنشان انتخاب می کرد گفت. آقای نزدیک بین اول این حرفها را جدی نگرفت ولی بعد از مدتی کم کم شک برش داشت و آخر سر، لحن صحبتشان کاملا جدی شده بود. "یعنی تو واقعا توی خونه ات سوسک داری؟ بهشون دست هم زنی؟ می ذاری روی وسایل خونه ات هم برند."

"آره خب اشکالش چیه؟"

"الان بهت نشون می دم اشکالش چیه." خانم را برد به مغازه ای که انواع اسپریهای سوسک کش می فروختند و برایش توضیح داد که عده زیادی درآمدشان از طریق اکتشاف راههای جدید هر چه بهتر و سریعتر کشتن سوسکها در می آید . عده خیلی زیاد دیگری هم برای تولید کردن این اسپریها زحمت می کشند تا سوسکها را به محض وارد شدن از فاضلاب به خانه ، و ترجیحا حتی قبل از وارد شدنشان بکشند.

"آخه اونا که کاری به کسی ندارند. سرشون تو لاک خودشونه و خیلی هم خجالتیند. هر چندوقت یه بار هم می خوان برن اینور و اونور خونه که یک کم غذا پیدا کنند. ولی خیلی کم غذان و اصلا خرجی برا من ندارند."

" مساله خرج نیست. اینا از توی فاضلاب در می یان. هزارجور میکروب و کثافت با خودشون دارن."

"خب می بینی که تا حالا چیزیم نشده."

و بحثشان همینطور ادامه داشت، ولی آقای نزدیک بین برگهای برنده بیشتری در دست داشت. آخر مگر می شود که این همه آدم، از چندین سال پیش تا الان همه در مورد سوسکها اشتباه کرده باشند. بین این همه آدم، دانشمند هم کم نبوده، زیست شناس و شیمیدان و هزارجور آدم خبره دیگر، همه متفق القول بودند که این موجودات موذی نباید وارد خانه ها شوند. ساعتها به این صحبت گذشت و بلاخره شب شد. حالا دیگر خانم از تصور وارد شدن به آن خانه پر از سوسک می ترسید. خوشبختانه آقای نزدیک بین شرکتی را می شناخت که خدمات سمپاشی برای خانه ها ارایه می کردند ("می بینی ، حتی شرکت هم برای این کار دارند.") بعد از تماس با این شرکت و دادن آدرس خانه، خانم با کلید در خانه را برای مامور شرکت باز کرد و برای گذراندن شب به هتل رفت. فردا مثل همه روزهای عادی دیگر به سرکار رفت. بعد از کار به همراه آقای نزدیک بین، به یک مغازه فروش حیوانات خانگی رفت و یک همستر گرفت.
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

3

داوود فرخ زاديان ,مختار محمدیان ,مریم مقدسی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

داوود فرخ زاديان (8/8/1395),حسین شعیبی (8/8/1395),همایون به آیین (9/8/1395),نرجس علیرضایی سروستانی (9/8/1395),پیام رنجبران(اکنون) (10/8/1395),ترنم سرخسی (10/8/1395),گلنوش دهقانپور (3/10/1395),همایون به آیین (20/3/1396),مختار محمدیان (31/2/1397),

نقطه نظرات

نام: مریم مقدسی کاربر عضو  ارسال در شنبه 8 آبان 1395 - 19:15

سلام و عرض ادب
روایت شیرین و دلچسبی داشت و البته بکر بود
از خواندنش لذت بردم و موفق باشید@};-


نام: ح شریفی کاربر عضو  ارسال در شنبه 8 آبان 1395 - 23:45

نمایش مشخصات ح شریفی سلام
داستان خوبی بود
انسان ها از هم دور اند و به غیر از هم نوع خود رو می آورند
در نهایت هم خانه، از حشره به حیوان تبدیل شد
موفق باشید


نام: همایون به آیین کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 9 آبان 1395 - 09:45

درود بر بانو دهقانپور گرامی
داستان زیبایی بود با موضوعی بکر و مضمونی که موافقین محدودی دارد! اصولن یک تضادی وجود دارد بین یک نگاه زیباشناسانه و مقدورات و معذورات زندگی اجتماعی! انسان از هرچی که بدش بیاد،هزاران توجیه برای ازبین بردن آن دست و پا می کند و بالعکس! سرانجام به روزی می رسیم که متقاعد میشیم اگر از حیوانی بدمون میاد و برای سلامتی مون هم ضرر دارند، راه حل دیگه ای بجز کشتن آنها پیدا کنیم!


نام: مختار محمدیان کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 31 ارديبهشت 1397 - 17:56

نمایش مشخصات مختار محمدیان



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.