محاسبات نورانی

در زبان انگلیسی عبارتی وجود دارد که در ترجمه می شود:" لزوم نگاه کردن به تصویر بزرگتر." این جمله می تواند در مورد خیلی افراد کاربرد داشته باشد که یک جایی و یک زمانی کاری را به دلیلی که احتمالا در ابتدا می دانستند شروع کرده اند. ولی با مرور زمان دلیل شروع کار فراموش می شود. آدم می ماند و مشغله ها و گرفتاریهای کاری که دیگر علتش معلوم نیست. یکی از نمونه های بارز این معضل، آقایی است که به لکه های نورانی روی سقف اتاقش زل زده و یک کپه کاغذ و مانیتور و کیبورد کامپیوتر دورش را گرفته. این آقا که به خیالش در آستانه حل کردن یکی از بزرگترین معماهای هستی است، تمام زمان بیداریش را صرف پیدا کردن الگویی برای تغییرات اندازه و سرعت حرکت این لکه ها می کند. بعد از این که نور لکه ها خاموش می شود می خوابد و وقتی که بیدار می شود اولین چیزی که می بیند نور لکه ها روی سقف است. چندین سال می شود که از جایش بلند نشده و یک جورهایی گردنش خشک شده. یک نفر را هم استخدام کرده تا هفته ای یکبار بیاید و غذای یک هفته اش را دم دستش بگذارد و تمیزکاریهای لازم را بکند و برود. گاهی هم کتابهایی که سفارش داده را برایش می آورد. آخر این آقا آدم بسیار تحصیل کرده ای است. او یک سیستم خیلی پیچیده برای ذخیره کردن تغییرات مداوم لکه ها ابداع کرده است.

در ابتدای کار سعی کرده بود از ریاضیات کلاسیک برای پرده برداری از معمای لکه ها استفاده کند و وقتی آن روش افاقه نکرد، دست به دامن سیستمهای ریاضی و الگوریتمهای پیچیده تر شده بود. بعد از مدتی هم که حجم محاسبات داشت سر به فلک می زد با برنامه نویسی کامپیوتری کارش را پیش می برد. در این زمینه ها پا به پای علم روز دنیا در حرکت بود و از صبح تا شب یا در حال خواندن کتاب و مقاله برای به روز کردن سیستمش بود و یا داشت سیستمش را به روز می کرد. این آقا حتی یک ثانیه از وقت گرانبهایش را هم برای کارهای بیهوده
تلف نمی کرد و در نظرش هر کاری که به پیشبرد معمای لکه ها کمک نمی کرد کار بیهوده محسوب می شد. بعد از این همه وقت ، دیگر خودش هم یادش نمی آمد که این لکه ها از کجا آمده اند یا چند سال زندگیش را در حال زل زدن به آنها طی کرده یا اصلا فهم سرعت حرکتشان چه دردی را از کسی دوا می کند. در طی این سالها مدلهای مختلفی را برای کار امتحان کرده بود و دیگر چند سالی بود که به حالت بهینه متعادل رسیده بود. این حالت از این قرار بود: در حالی که با چشم راست به لکه ها زل زده بود با دست راستش اطلاعات مربوط به اندازه، مکان و سرعت آنها را با سرعتی فرا انسانی در سیستم کامپیوتریش تایپ می کرد. با چشم چپش از روی یک مانیتور، مقاله ای رد مورد یک الگوریتم جدید " شناسایی الگو" می خواند و با دست چپش روی یک کیبورد دیگر
مستقلا تغییراتی بر روی سیستم کامپیوتری موجود اعمال می کرد. نور لکه ها به مرور کم می شد و بعد از مدتی خاموش شدند. با تجربه ای که در این سالها کسب کرده بود بدون لحظه ای مکث، چشم راستش را از محل لکه ها بر روی یکی دیگر از مانیتورهای اطرافش متمرکز کرد تا نتایج شبیه سازی هایش را ببیند. دست راستش را که فعلا برایش کاری نداشت روی یک کیبورد دیگر گذاشت تا تمرین تایپ کند.نتایج شبیه سازیها موفق نبود و آقا را به فکر فرو برد. بعد از این همه سال تلاش، جایی در اعماق مغزش داشت به الگوریتمیک بودن حرکت لکه ها شک می کرد. نکند که این لکه ها نوعی پیام آور بودند و همه ی این سالها می خواستند پیغامی سری به او برسانند. شاید هم آیینه ای از درون خودش بودند و می توانست با تغییر حالات درونیش حرکت آنها را کنترل کند. با نبود لکه ها، اتاق کام تاریک شده بود. تصمیم گرفت چند کتاب در زمینه های کدگشایی رموز تصویری و قدرت کنترل ذهن سفارش دهد و طراحی سیستمی برای دریافت و کدگشایی پیام تصویری شروع کند. بعد خوابید. چند ساعت گذشت و آقا هنوز خواب بود که لکه ها با نور کم و سرعت حرکت زیاد، دوباره روی سقف پدیدار شدند. نور لکه ها اتاق را روشن کرد و محتویات اتاق دیده می شد. مشتی کاغذ، قلم، مانیتور، کیبورد و بسته های غذا اینجا و انجا افتاده بود. درست پشت سر آقا کرکره ای خاکستری بود و از لای پره هایش می شد بیرون را دید. خورشید طلوع کرده بود، باد شدیدی می آمد و درختی پشت پنجره اتاق در باد تکان می خورد.
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 3.5 از 5 (مجموع 2 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

3

ابوالحسن اکبری ,فرزانه بارانی ,تینا قدسی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

گلنوش دهقانپور (17/8/1395),مسعود کوشانی (18/8/1395),فرزانه بارانی (18/8/1395),تینا قدسی (19/8/1395),ابوالحسن اکبری (19/8/1395),حسین شعیبی (19/8/1395),ترنم سرخسی (20/8/1395),محمد علی ناصرالملکی (21/8/1395),همایون به آیین (20/3/1396),

نقطه نظرات

نام: ابوالحسن اکبری کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 19 آبان 1395 - 23:07

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری سلام ودرود.@};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.