چشمانت...و ديگر هيچ

چشمانت
خرابم كرد،رسوايم كرد،بي كسم كرد،بي اعتبارم كرد،بي حواسم كرد،بي همه چيزم كرد
ولي آرزويم است،لحظه اي با تو چشم در چشم شدن
تا بگيرد بازم همه چيزم را
تنها تورا داشتن خوب است
و ديگر هيچ
هيچِ هيچِ هيچ
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

2

ابوالحسن اکبری ,کوثر علیزاده ,


این داستان را خواندند (اعضا)

مهشید سلیمی نبی (27/5/1396),کوثر علیزاده (29/5/1396), ناصرباران دوست (1/6/1396),هستی مهربان (1/6/1396),محمد صادقی (3/6/1396),ابوالحسن اکبری (3/6/1396),علیرضا بهتویی (9/8/1396),علیرضا بهتویی (12/8/1396),

نقطه نظرات

نام: mahshid11   ارسال در پنجشنبه 26 مرداد 1396 - 02:00

سلام قشنگ بود


نام: mahshid11   ارسال در پنجشنبه 26 مرداد 1396 - 02:06

خوشحال میشم داستانای منم بخونید ونظر دهید


نام: ابوالحسن اکبری کاربر عضو  ارسال در جمعه 3 شهريور 1396 - 12:13

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری سلام ودرود.@};- @};- @};- @};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.