بلو مون 1

مقدمه ی کوتاه
بار ها بود که میخواستم داستانم را بنویسم ولی چیز هایی میخواست که من ندارم و دلم میخواست میداشتم چیز هایی مانند سواد،وقت و صبر زیادی،اما چیزی همه ی این ها را کنار زد "حیفم آمد به گوش دو تا آدم بزرگ دیگر نرسد"
پس امیدوارم کم و کاستی های من را بخشوده و از داستان اصلی لذت ببرید.با امید روزی که همه آنچه را میخواهند داشته باشند.علیرضا بهتویی
بلو مون فصل اول:ظهور بلو مون
قسمت اول:هر چیزی که روی زمین افتاده برای تو نیست
دم دمای ظهر بود،علی با دوست دانشگاهیش هماهنگ کرده بود که تا دانشگاه اورا هم برساند.کنار اتوبان آزادگان آرام قدم بر میداشت تا او هم برسد.چیزی نظر علی را روی زمین جلب کرد خم شد و آن را برداشت یک گردنبند! زنجیر نقره ای که یک مدال سنگ داشت سنگ انگار گل خشک شده رویش بود علی با دست روی سنگ را کشید ولی انگار از تو کثیف بود!
_(هوی پسر بپر بالا)
سینا بود،همان دوست دانشگاهی،علی داخل ماشین مینشیدند
+(سینا امروز شانس بهم رو کرده نیگا چی پیدا کردم)
_(ببینم، عه نقره اس؟!)
+(نه بابا بهش نمیاد ولی چیز خوشگله نیگا چه برقی میزنه)
سر کلاس کل حواس علی پای گردنبند بود اخه از وقتی اونو برداشته بود احساس عجیبی داشت
کمی در قفسه ی سینه اش ذوق ذوق میکرد و نوک انگشتانش هم گز گز.
تایم ناهار شد و علی با سینا به نزدیک ترین فلافلی دانشگاه رفتند.یه پسره ی دیگه هم هست که خودش را به انها میچسباند اسمش امیر است ولی علی زیاد از اون خوشش نمیاد.توی فلافلی علی به چنگک مخصوص ریختن مخلفات خیره شده بود و با خودش فکر میکرد.یهو چنگک به سمت علی پرتاب میشود و او سرش را میدزدد سینا عصبانی داد میزند
_(کدوم ***** سمت ما چنگک پرت کرد؟)
اما هیچکس دم میز نبود.هیچ کس هم به روی خودش نیاورد.اما علی داستان را میدانست،میدانست که چنگک خود به خود پرت شد سمتشان
علی دستش را به سمت سس دراز میکند و سس ناگاه به سمت دستش کشیده میشود.علی به امیر و سینا نگاه میکند آنها سخت در حال خفه کردن خود با ساندویج بودند و صحنه را ندیدند.ناگهان علی از درد زیاد در ناحیه ی سر دستش را به شقیقه هایش میفشارد.
+(سینا پاشو بریم)
_(کجا؟ هنوز نخوردیم که!)
+(من خیلی حالم بده بیا بریم)
=(غذا بخور خوب میشی)
+(نه با این چیزا خوب نمیشه)
مکس میکند و از جیبش گردنبند را در میاورد
+(از وقتی ینو پیدا کردم احساسات عجیبی دارم)
امیر با دیدن گردنبند خشکش میزند
=(اینو از کجا آوردی؟!)
+(پیدا کردم)
امیر سعی میکند گردنبند را از دست علی بگیرد،علی ممانعت میکند
=(بدش به من دیونه نمیدونی چه بلایی داری سر خودت میاری)
+(چته روانی چی داری میگی)
=(ببین)
امیر دست میندازد داخل یقه ی خود و یک گردنبند بیرون میکشد دقیقا همانند همان گردنبند
=(نمیدونی داری وارد چه بازی میشی سریع بندازش بره)
گردنبند را از دست علی میکشد ولی انفجاری خفیف مانع امیر میشود
=(نه خیر مثل اینکه کار از کار گذشته)
علی چشمانش از تعجب گشاد شده و سینا لغمه در گلویش مانده
امیر دست علی را میکشد و به خارج از مغازه میبرد
=(بگو ببینم چیزای عجیبی ندیدی بعد پیدا کردن کیگایت؟)
+(بعد پیدا کردن چیم؟!)
=(کیگای همین گردنبنده دیگه)
+(چرا چرا اطفاقا الان...)
امیر وسط حرف علی میدود
=( پس کیگای انتخابت کرده قدرت روحیت زیاد بوده یا شایدم اشتباهی شده باید بریم آویرا اونجا همه چی مشخص میشه)
+(چی داری میگه روانی؟! حال تو از من بدتره انگار)
=(خبر نداری بدبخت تو از الان به بعد یه پرومونیا هستی)
+(چی چی؟!)
=(قصه اش تولانیه امشب بیا سمت دریاچه چیتگر بلدی کجاست؟)
+(آره)
=(بیا اونجا همه چیو بهت میگم بعدشم باید بریم یه جا تا تکلیف مشخص بشه)
علی تمام شب توی اتاقش مشغول تکون دادن اشیا از دور بود و به این نتیجه رسیده بود که چیزای سبک را فقط میتواند تکان دهد و چیز های سنگین کمی جا به جا میشدند آن هم به زور
شب ساعت نه بود و علی سر قرار منتظر امیر...
پایان قسمت اول
قسمت دوم:آویرا و پرومونیا چیست؟
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

3

همراز محمدی ,بهروزعامری ,ابوالحسن اکبری ,


این داستان را خواندند (اعضا)

ابوالحسن اکبری (11/3/1397),بهروزعامری (12/3/1397),همراز محمدی (16/3/1397),علیرضا بهتویی (18/3/1397),

نقطه نظرات

نام: بهروزعامری کاربر عضو  ارسال در شنبه 12 خرداد 1397 - 12:01

نمایش مشخصات بهروزعامری سلام
بنویس اشکالی در نوشتن نیست سبزه حتما کنار جو یا لب چشمه در میاد نه جاییکه آب نیست
بنظرم واژگان مردم کاربر - بکار بردنش اشکالی نداره(مخلفات -فلافل) اما تایم بنظرم بهتره نوشته بشه وقت ناهار چون داریم معادلشو یا فارسی بگم برابرشو
موفق باشید گرامی
@};- @};- @};-


@بهروزعامری توسط علیرضا بهتویی Members  ارسال در شنبه 12 خرداد 1397 - 01:18

نمایش مشخصات علیرضا بهتویی ممنون از راهنمایی و نظر زیباتون????????



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.