بلو مون ۲

فصل اول قسمت دوم
کم کم سر و کله ی امیر هم پیدا شد و بی مقدمه دست علی را کشید
علی گفت(بابا کجا میبری منو)
_(باید بریم یه جا که یه دیوار صاف و بلند داره اونجا دروازه ی آویراست)
+(نمیخوای بگی اویرا چیه؟! این گردنبندا داستانش چیه؟! اصلا مگه این چیزا وجود داره!)
_(فک کردی چرا همه ی مردم فکر میکنن جادو و ماورای طبیعی ساختگیه؟ چون ما خواستیم رازمون فاش نشه. آویرا در واقعه همین دنیاست ولی توی بعد قبلی اونجا هم خیلی از مردم زندگی عادی خودشونو دارن قاره ی امریکا زیر سلطه ی شاه ادوارد و قاره ی اوراسیا توسط چهار پادشاه اداره میشه قاره ی آفریقا هم مدخن ارگ ها و غولچه ها و موجودات ناشناخته ست که رفتن به اونجا ممنوعه.بیشتر مردم این سرزمین ها دایما توی اویران ولی سرباز ها نه، پورومونیا در واقع سرباز های پیاده نظام هستن و معمولا از بعد خودمون میان چون مردمی که اونجا زندگی میکنن مثل ما توی بعد خودمون قدرت خواصی ندارن ولی وقتی یه انسان انتخاب میشه و کیگای باهاش جفت میشه قدرتمند میشه و در ثانی اگر اینجا بمیری کیگایت ترک بر میداره و نمیتونی بازم وارد بعد اویرا بشی ولی توی بعد خودت به زندگی عادیت ادامه میدی.پرومونیا ها به دو دسته تقسیم میشن اونایی که کیدو پرتاپ میکنن و اونایی که با یه لایه کیدو دور مشتشون مبارزه میکنن...)
+(کیدو دیگه چیه؟!)
_(کیدو همون نور هاییه که دیدیشون دیگه)
+(نور!؟)
_(اره دیگه در واقع کیدو یعنی جادو سلاح ما پرومونیا ها بعضی ها توانایی پرتاب اونو دارن بعضی ها هم قدرت ده برابر مشت نصیبشون میشه در واقع همون دور زن و نزدیک زن خودمونه
.مقوله ی بعدی رنگ هاست ما الان سطح صفر هستیم بخاطر همین هم از داخل توی کیگایمون پوشونده شده،انگار که گل مالین بهش بعد تمرینات و کشتن حداقل یک غولچه رنگت نمایان میشه این نور هایی که الان سفیدن،یا به رنگ خاکستری در میان یا اگه خوشانس باشی بنفش میشن و میشی گارد اصلی پادشاه که یعنی تو جنگ ها شرکت نمیکنی و فقط موقعی که دشمن تا قلعه پیشروی کنه وارد عمل میشی)
+(باورم نمیشه)
_(اره منم باورم نمیشد صبر کن تا خود اویرا رو ببینی؛بیا همینجاست)
امیر کیگایش را روی دیوار میگذارد و با دست برویش فشار میدهد دستش را که بر میدارد گردنبند جذب دیوار شده است و ناگهان دریچه ای عجیب روی دیوار باز میشود و علی و امیر وارد ان میشوند.
باشکوه بود،انگار وارد قرون وسطی شدی.
پایان قسمت ۲
قسمت سوم:بلومون برگشته!
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0


این داستان را خواندند (اعضا)

مجتبی صمدیار (21/3/1397),حمید جعفری (مسافر شب) (21/3/1397),علیرضا بهتویی (25/3/1397),سبحان بامداد (20/4/1397),

نقطه نظرات

نام: حمید جعفری (مسافر شب) کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 28 خرداد 1397 - 09:35

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) @};- @};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.