اگر سقفمان بلرزد...

داشتم فکر میکردم اگه همین امشب زلزله بیاد و خونه بلرزه تو اون موقعیت بحرانی چه چیزایی رو با خودم میبرم بیرون که هیچوقت از دست ندمشون.
اول فکر کردم باید گردنبندی که خواهرم بهم هدیه داده رو بردارم گردنبند و برداشتم و از گردنم آویزون کردم...
بعد فکر کردم دمپایی حوله ای صورتیمو بردارم تا بعدش تو سرما پاهام یخ نکنه دمپاییارو پام کردم و تصمیم گرفتم شب با اونا بخوابم...
بعد فکر کردم دیدم شبا بدون شعرای اخوان ثالث خوابم نمیبره کتاب شعرشو گذاشتم کنار تشکم...
یادم اومد شال پشمیی که مامان واسم بافته بودو چقدر دوست دارم یادمه همه ی عشقشو روی شالم ریخته بود، تاش کردم و گذاشتم کنار کتاب شعر...
رفتم آشپزخونه تا آب بخورم از کنار اتاق بابا رد شدم چند وقتیه گلوش خس خس میکنه فکر کردم دیدم اگه زلزله بیاد نه به شعرای اخوان ثالث فکر میکنم نه به شالگردن و نه حتی گردنبند دوست داشتنیم
وقتی زلزله بیاد من فقط به این نفسا فکر میکنم
زلزله بیاد من فقط خانوادمو برمیدارمو میرم
بدون اونا نه شبا خوابم میبره نه پاهام گرم میشه نه گردنبند رو گردنم میشینه
بدون اونا زندگی دیگه زندگی نمیشه...
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 4.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

2

مجتبی صمدیار ,"صابرخوشبین صفت" ,


این داستان را خواندند (اعضا)

حمید جعفری (مسافر شب) (5/9/1396),نرجس علیرضایی سروستانی (5/9/1396),مجتبی صمدیار (5/9/1396),سید محمد علی وکیلی شهربابکی (6/9/1396),"صابرخوشبین صفت" (11/9/1396),

نقطه نظرات

نام: حمید جعفری (مسافر شب) کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 5 آذر 1396 - 10:57

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) سلام
در موقع زلزله بهترست فقط به فکر سلامت خود بود چون زمانی برای برداشتن وسایل نیست.
موفق باشید



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.