نو شدن را آغاز می کنم

تابستان امسال با تمام شادی های بسیار و تفریحات فراوان برایم خسته کننده و سرد و بی روح بود واین من بودم که روزهای متفاوتی بر ای آن نساختم و تنها دلیل مهم آن افکاری بودند که ذهن مرا رها نمی کردند و من مدام درگیر آنها بودم.من نمی توانستم اتفاقات و روزهای بسیار بد و غم انگیز را فراموش کنم،شاید هم نمی توانستم چون نمی خواستم و تلاشی هم برای فراموشی این اتفاقات نمی کردم! در کل این دست من بود که ذهنم را به چه موضوعی هدایت کنم و به چه بیندیشم.فکرکردن به اتفاقات ناخوشایند عصبی و درمانده ام می کرد ،و این از همه عذاب آور تر بود که چگونه همه این افکار را فراموش کنم! در اصل من بین یک دو راهی مانده بودم،ترس من از این بود که اگر در این دوراهی فراموشی را انتخاب کنم مبادا درمانده تر از قبل بشوم .گاه با خود می اندیشیدم که تمام این روزها زندگی من را می سازد و من پایه ی زندگی ام اندیشیدن به اتفاقاتی بود که گذشته بود و تمام شده بود و من نمی توانستم تغییری در آنها ایجاد کنم،پس چرا باید خودرا درگیر آنها کنم؟این ترس و اضطراب من بود که مانع فراموشی این اتفاقات می شد.اما با خود گفتم:درست است که فراموشی این اتفقات دشوار است اما بهتر از افسوس خوردن من در آینده برای از دست دادن لحظات و روزهای جوانی ام است ،قطعا آن موقع عصبی تر و درمانده تر خواهم شد.پس فراموش می کنم تمام چیزهایی را که ذهنم را درگیر کرده اند و نمی گذارند به چیزی جز اندوه بیندیشم.پس شروع کردم زیرا خواستم که زندگی ام را زیباتر بسازم و روزهایم را متفاوت تر کنم.مدام با خود تکرار می کردم این فقط من نیستم که در زندگی ام روزهای تلخ و غم انگیز را تجربه می کنم بلکه همه ی افراد این روزها را تجربه می کنند،شاید رویداد این اتفاقات از نظر من یا هر شخص دیگری ناخوشایند باشد اما به صلاحمتن باشد.پس ناشکری نمی کنم بلکه تلاش بسیاری می کنم برای فراموش کردن تمام چیزهایی که اتفاق افتاد و گذشت و فقط باید از انها درس گرفت و تجربه کسب کرد.من به امروز می اندیشم و به تمام داشته هایم که شاید نداشته های خیلی از انسانها باشند مثل سلامتی،پدر و مادر و......... و تلاش می کنم برای ساختن آینده ای زیبا و متفاوت،آینده ای که گذشته ام در برابرش زانو بزند.من نمی دانم تا چه موقع در این دنیا هستم!پس از همین حالا نو شدن را آغاز می کنم؟ پ.ن:از تمامی کسانی که داستان رو میخونن خواهشمندم که با خود نگویند عجب آدم عجیبیه کجا زندگی می کنه که اینقد تابستونش زود گذشته
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

6

بهروزعامری ,"صابرخوشبین صفت" ,رضا فرازمند ,محمد علی ناصرالملکی ,نرجس علیرضایی سروستانی ,حمید جعفری (مسافر شب) ,


این داستان را خواندند (اعضا)

بهروزعامری (19/5/1396),"صابرخوشبین صفت" (20/5/1396),کوثر علیزاده (20/5/1396),مهشید سلیمی نبی (20/5/1396),محمد علی ناصرالملکی (21/5/1396),نرجس علیرضایی سروستانی (21/5/1396),حمید جعفری (مسافر شب) (21/5/1396),مهشید سلیمی نبی (26/5/1396),کوثر علیزاده (29/5/1396),مهشید سلیمی نبی (18/6/1396),گلنوش دهقانپور (26/6/1396),

نقطه نظرات

نام: بهروزعامری کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 19 مرداد 1396 - 19:46

نمایش مشخصات بهروزعامری سلام گرامی
چالش خوبی رو پیش کشیدید
و در نتیجه موفق شدید
امید را بر یاس غلبه بدید
این روحیه مثبت که امروزه کم هستش نعمت بزرگیست
داستان و نوشته ی مخصوصا همفکران خودتون رو ببینید
موفقتر باشید

@};- @};- @};- @};-


@بهروزعامری توسط کوثر علیزاده Members  ارسال در جمعه 20 مرداد 1396 - 14:58

نمایش مشخصات کوثر علیزاده سلام جناب عامری عزیز.تشکر فراوان بابت نظر بسیار زیبا و ارزشمندتون و ممنون از اینکه وقتتون رو اختصاص دادید و داستانم رو مطالعه کردید.موفق و شاداب باشید.@};- @};- @};- @};- :)


نام: "صابرخوشبین صفت" کاربر عضو  ارسال در جمعه 20 مرداد 1396 - 09:02

نمایش مشخصات "صابرخوشبین صفت" سلام
اعتراف به شکست نوعی پیروزی است و حرکت به سمت امید و پیروزی نوعی بازی برد-برد است .
انسان در بیشتر موارد به امید زنده است و اینکه شخصیت اصلی داستان ، تصمیم به نو شدن گرفته نوعی پیروزی از پیش تعیین شده است .
سبز باشید .
@};- @};- @};- @};- @};-


@"صابرخوشبین صفت" توسط کوثر علیزاده Members  ارسال در جمعه 20 مرداد 1396 - 14:21

نمایش مشخصات کوثر علیزاده سلام جناب خوشبین صفت.سپاس فراوان از نظر بسیار زیبایتان و ممنونم از اینکه وقتتون رو اختصاص دادید و داستانم رو خواندید.موفق و شاداب باشید.


@"صابرخوشبین صفت" توسط کوثر علیزاده Members  ارسال در جمعه 20 مرداد 1396 - 14:21

نمایش مشخصات کوثر علیزاده سلام جناب خوشبین صفت.سپاس فراوان از نظر بسیار زیبایتان و ممنونم از اینکه وقتتون رو اختصاص دادید و داستانم رو خواندید.موفق و شاداب باشید.


نام: رضا فرازمند   ارسال در جمعه 20 مرداد 1396 - 00:26

سلام
بانوی ادیب

زیبا بود
پرخاطره@};- @};-


@رضا فرازمند توسط کوثر علیزاده Members  ارسال در جمعه 20 مرداد 1396 - 00:50

نمایش مشخصات کوثر علیزاده سلام جناب فرازمند عزیز.سپاس فراوان از اینکه وقت گذاشتید و داستانم رو خوندید.موفق باشید@};- @};- @};- :)


نام: محمد علی ناصرالملکی کاربر عضو  ارسال در جمعه 20 مرداد 1396 - 00:29

نمایش مشخصات محمد علی ناصرالملکی سلام،

موفق باشید و شاد .
زیبا و روان


@محمد علی ناصرالملکی توسط کوثر علیزاده Members  ارسال در جمعه 20 مرداد 1396 - 00:52

نمایش مشخصات کوثر علیزاده سلام جناب ناصرالملکی عزیز و گرامی.ممنونم.سپاس فراوان از اینکه وقتتون رو اختصاص دادید و داستانم رو مطالعه کردید.موفق و شاداب باشید.@};- @};-


نام: نرجس علیرضایی سروستانی کاربر عضو  ارسال در جمعه 20 مرداد 1396 - 01:52

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی عجب آدم عجیبیه کجا زندگی میکنه که اینقدر تابستونش زود گذشته ؟ :-/
هیچ وقت آدم حرف گوش کنی نبودم .. حرف گوش ندادن پیشه ی من است :D :D

سلام و هزاران درود
خانوم علیزاده عزیز :x

چند خط اول داستان رو که خوندم توی ذهنم این اومد که قراره یه خاطره بخونم از تابستون بعد ادامه که دادم دیدم باز هم مثل همیشه حدس هام اشتباهه :D :D نمیدونم چرا زمانی تحصیل تابستون و تعطیلی هاش رو مثل بت میپرستیدم ..الان زیاد خوشم نمیاد ازش .. اصلا به امید تابستون و تعطیلی هاش میرفتم مدرسه :D
پاراگراف ابتدایی داستان نیاز به یه کوچولو ویرایش داره .. مخصوصا حذف ضمیر( من )که زیاد تکرار شده و یه ذره توی ذوق میزنه و توی کل داستان، جمله های تکراری شبیه به هم بکار برده شده که یه خورده ذهن رو خسته میکنه برای دریافت اصل مطلبی که قرار گفته بشه
میگن داستان باید یه شروع خوب داشته باشه یه تنه اصلی و یک پایان بندی درست و حسابی باید با محتوا باشه ..کشش داشته باشه دستور زبان و گرامر و هزارتا کوفت دیگه توش رعایت شده باشه، زبان یک دست و قویی داشته باشه، ابتکار و خلاقیت توی باشه ، اسم تاثیر گذار و مناسب داشته باشه .. غافلگیری و اوج و فرود داشته باشه و ....
من میگم شما هم مثل من بچه حرف گوش کنی نباش .. فقط اینها رو یادت باشه که یه داستان لازم داره :D :D
و دیگه اینکه
ممنونم از اینکه مینویسید و مینویسید .. امید وارم همیشه بنویسید و بنویسید و هیچ وقت از نوشتن و نوشتن خسته نشید که لازمه موفقیت پشتکار و اراده و همت هست .. من که به شخصه از خوندن داستانتون لذت بردم .. انتقاد هام رو زیاد جدی نگیرید نکته های مثبت زیادی توی داستان تون هست که قابل تقدیر و تحسین هست :)
برقرار باشید و بمانید @};- @};- @};- @};- :x

دم قلمتون همیشه گرم


@نرجس علیرضایی سروستانی توسط کوثر علیزاده Members  ارسال در شنبه 21 مرداد 1396 - 12:51

نمایش مشخصات کوثر علیزاده سلام نرجس عزیز و نازنین و با نشاط.آخ آخ آخ ببخشید که تو ذوقتون زدم خاطره ای از تابستون ننوشتم در اسرع وقت به این کار رسیدگی می کنم:D ;) ;) ;) .ممنونم از اینکه اشتباهاتم رو بهم گفتی تا اصلاحشون کنم. از همین الان بهت قول می دم که حرف گوش کن نباشم و هرکاری که خودم میخوام انجام بدم.فقط هرکی گفت تو چرا حرف گوش کن نیستی می گم چون نرجس علیرضایی گفته حرف گوش کن نباشم.فقط مواظب خودت باش از این لحاظ امنیتت به خطر نیفته.:D :D ;) ;) ;) :D .خیلی خوشحالم که از خوندن داستانم لذت بردی.سپاس فراوان از اینکه وقت گذاشتی و داستانم رو خوندی و نظرات زیبات رو برام نوشتی.نرجس عزیزم بهترین ها رو برات آرزومندم.موفق باشی و شاداب .@};- @};- @};- @};- @};- :* :x


نام: سعیده پهلوان کندر شریفی کاربر عضو  ارسال در شنبه 21 مرداد 1396 - 13:35

نمایش مشخصات سعیده پهلوان کندر شریفی سلام دوست خوبم. عالی است. تلاش. امید و حرکت و نوشدن اینخا مولفه های پیروزی است. موفق باشید@};- @};- @};- @};-


@سعیده پهلوان کندر شریفی توسط کوثر علیزاده Members  ارسال در شنبه 21 مرداد 1396 - 13:54

نمایش مشخصات کوثر علیزاده سلام بانو شریفی عزیز. سپاس فراوان از اینکه وقت گذاشتید و داستانم رو خوندید.از نظر زیباتون سپاسگزارم.بهترین ها را برایتان آرزومندم.@};- @};- @};- @};- @};- :* :x


نام: فاطمه زردشتی نی‌ریزی   ارسال در دوشنبه 23 مرداد 1396 - 16:40

سلام
داستان شما در عین سادگی، زیبا و قابل فهم بود...
خصوصاً موضوع داستان،درس گرفتن از شکست‌ها...
خسته نباشی کوثر جان؛ قلمت نویسا@};- @};- @};-


@فاطمه زردشتی نی‌ریزی توسط کوثر علیزاده Members  ارسال در دوشنبه 23 مرداد 1396 - 21:18

نمایش مشخصات کوثر علیزاده سلام بانو نی ریزی عزیزم.خوشحال هستم که از داستان لذت بردید.ممنونم از نظر بسیار زیباتون.بهترین ها رو براتون آرزومندم.@};- @};- @};- :) :x :*


نام: مهشید سلیمی نبی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 25 مرداد 1396 - 01:26

نمایش مشخصات مهشید سلیمی نبی سلام نظر منو تایید نکردید
خوشحال میشم نظر شما رو هم درباره داستانام بدونم



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.