روزنامه فروش

روزنامه، روزنامه " جسد جوانی در کنار زندان شهر پیدا شده " روزنامه، روزنامه...
روزنامه فروش دوره گرد دو ساعت می کشید تا به خانه ای که پایین شهر داشت برسد. مهری در را باز کرد: آقا رحیم آمدی! امیر از دیروز خونه نیامده نگران شده ام...
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

2

"صابرخوشبین صفت" ,نرجس علیرضایی سروستانی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

"صابرخوشبین صفت" (11/2/1397),نرجس علیرضایی سروستانی (14/2/1397),داوود فرخ زاديان (15/2/1397),مسعود عباسپور (17/2/1397),منوچهر عزیزی (19/2/1397),

نقطه نظرات

نام: "صابرخوشبین صفت" کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 11 ارديبهشت 1397 - 10:26

نمایش مشخصات "صابرخوشبین صفت" درودها بر شما
داستانکی زیبا و بامفهوم خواندم .
آفرین به احساستان
@};- @};- @};-


@"صابرخوشبین صفت" توسط منوچهر عزیزی Members  ارسال در چهار شنبه 19 ارديبهشت 1397 - 09:35

نمایش مشخصات منوچهر عزیزی سلام و درود به خدمت شما دوست عزیز
از توجه تان متشکرم



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.