"یک کمی دست بذارید رو دلتون"

"یک کمی دست بذارید رو دلتون"
..........................................
مشغول نا هار خوردن بودند که : زنگ موبایل باجناق1 به صدا در آمد:
-الو... ازبانک ملی مزاحمتان می شوم؛ آقای حسنی شما هستید؟!
-بله بفرمایید.!
-آقا ببخشید صداتون را ندارم؛
باجناق1 از پشت میز ناهار خوری بلند می شود و کنار پنجره می رود؛
-الو حالا صدای منو دارید؟
-بله ..!.بله...!
-امرتون را بفرمایید.!
-خدمتتان عرض کنم که:وام تسهیلاتی شما سه قسط عقب افتاده؛ اگر اقدام نکنید، از ضامنتون که باجناقتون باشه کم می شه!
-آب دهنش خشک می شود؛چشم ...چشم ...تا شنبه می پردازم.گوشی را که زمین می گذارد:
باجناق2 و خانمش که متوجه این بگو مگوی تلفنی می شوند. از سر دلسوزی با لحنی آمیخته به حالت ترحم روبه باجناق1و خانمش:
-شما دونفرمگر چه طوری زندگی می کنید که همیشه قسط عقب افتاده دارید.؟
باجناق 1 که رنگش پریده و لقمه دردهانش چوب شده بود ؛روبه باجناق2:
-این ها ربطی به زندگی کن بودن و نبودن نداره؛ وقتی حقوق ها کفاف این همه خرج وبرج زندگی را نمی ده نتجه اش میشه این!
- باجناق2: این ها همش توجیه هست ؛یک کمی دوتایی دست بذارید رو دلتون ! جلو ولخرجی هاتون را بگیرید.و...
هنوزداشت دلسوزی ها و ایراد گیری های صدیقه خانم و آقای حسنی شدت می یافت که ناگهان:
زنگ موبایل باجناق2 هم به صدا در آمد:
الو... ازبانک تجارت مزاحمتان می شوم؛ آقای بهمنی شما هستید؟!
-بله... بله... بفرمایید.
-آقا ببخشید صداتون را ندارم!
باجناق2 از پشت میز ناهار خوری بلند می شود و کنار پنجره می رود.
-الو حالا صدای من را دارید.!
-بله...بله...!
-امرتون را بفرمایید!
-خدمتتان عرض کنم که:ازوام مضاربه ای شماپنج قسط عقب افتاده دارید.اگر اقدام نکنید از ضامنتون که باجناقتون هست کم می شه!
- باجناق2درحالیکه آب دهانش خشک می شود؛
-چشم ...چشم ... تا دوشنبه می پردازم.
باجناق1و خانمش اسما خانم که متوجه این بگو مگوی تلفنی می شوند. از روی دلسوزی و با لحنی ترحم آمیزروبه باجناق2و خانمش:
-شما دونفرمگر چه طوری زندگی می کنید که همیشه قسط عقب افتاده دارید.؟
باجناق 2 که رنگش پریده و لقمه از دهانش پایین نمی رفت ؛روبه باجناق1
این ها ربطی به زندگی کن بودن و نبودن نداره؛ وقتی حقوق ها کفاف این همه خرج وبرج زندگی را نمی ده نتجه اش میشه این!
- باجناق1:این ها همش توجیه هست ؛یک کمی دوتایی دست بذارید رو دلتون ...!
20/2/97 وکیلی علی

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

1

"صابرخوشبین صفت" ,


این داستان را خواندند (اعضا)

"صابرخوشبین صفت" (24/2/1397),ک.علیزاده (26/2/1397),نرجس علیرضایی سروستانی (27/2/1397),همراز محمدی (1/3/1397),

ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.