محمد (ص)*

پریشان حال و درمانده بودم.
در بیابان خودم بودم و خودم،
هنگامی که پاهایم را بر روی شن ها می گذاشتم؛ چنان اتشی به جانم می زدند که گویی پا بر اتش جهنم نهاده ام.
پاهایم دیگر تاب و توان قبل را نداشتند، از فشار درد و حرارت همانند اسفنجی کهنه شده بودند.
به گمانم افتاب دلش نمی خواست، کمی مهربان تر بر تن بی جانم بتابد.
چنان داغ و بی رحمانه بر سرم سروری می کرد که گویی نیزه هایی اتشگین بر سرم می کوباند.
هر چه می دیدم سراب بود، اما چه زیبا و دلنشین!
به ناگاه تنم را به تن بیابان پیوند دادم و غرق در خشم ان شدم.
تنم را می سوزاند؛ اما دگر تاب راه رفتن را نداشتم.
خیره به اسمان ماندم؛
خوب می دانستم چرا و برای چه اینگونه سرگردانم :(
اما از شرمساری حتی نمیتوانستم نامش را به زبان بیاورم، چه برسد به انکه از او کمک بخواهم.
پشیمان ز کار هایم بودم که اشک از چشمانم جاری شد
ساعت ها می گریستم.
در دلم نامش را چندین بار صدا زدم.
تنم بی جان بی جان بود.
لبانم از خشم بیابان خود نیز کویری، شده بود!
ناگهان در این هیاهوی بی رحمی ها، دستی مهربان که بوی خوبی هم میداد، بر سرم کشیده شد.
جان به تنم بازگشت، لبانم سیراب شد و زخم هایم با شتابی باورنکردنی از پاهایم گریختند.
او محمد(ص) بود و من از روی خجلی چشمانم را بستم.
اما تاب نیاوردم، دوباره که چشمانم را باز کردم تا روی زیبایش ببینم؛
جز دیوار های اتاقم و چند وسیله بی ارزش دگر ندیدم.
خواب بود اما زیبا!
کاشکی در بیداری بودم.

#محدثه_یعقوبی
کانال تلگرامی من s://t.me/M_YGHBI
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 3 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

3

محدثه یعقوبی ,حمید جعفری (مسافر شب) ,م.فرياد ,


این داستان را خواندند (اعضا)

محدثه یعقوبی (16/11/1396),حمید جعفری (مسافر شب) (17/11/1396),الهام توکل (17/11/1396),م.فرياد (19/11/1396),مجتبی صمدیار (20/11/1396),هستی مهربان (20/11/1396),زهرا میرزایی (26/11/1396),محدثه یعقوبی (29/11/1396),پروین بهادری (11/12/1396),سروش جنتی (16/1/1397),

نقطه نظرات

نام: حمید جعفری (مسافر شب) کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 17 بهمن 1396 - 08:14

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) سلام
از فضای ترسیمی داخل داستان، بسیار لذت بردم.
و همچنین درود بر حضرت ختمی مرتبت.
موفق باشید


نام: م.فرياد کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 19 بهمن 1396 - 11:35

نمایش مشخصات م.فرياد سلام خانوم یعقوبی گرامی@};-
و سلام بر پیامبر رحمت@};-
و سلام علی المرسلین@};-
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
باغ آرزوهاتون پرمیوه@};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.