داستان امروز

به نام خدا

امروز ۹۶/۸/۲۹به سفارش یکی از دوستان که دو هفته ای میشدحرفش بود با یکی از دوستان که تو کار بیمه هست رفتیم به یکی از فرهنگسراهای ماهدشت به خیالی که هماهنگ شده و ما برای ثبت نام مشکل نداریم.

به اتفاق دوستم راهی ماهدشت شدیم جا داره همین جا از دوست خوبم خانم صالحی تشکر کنم که خیلی زحمت کشیدن به همراه همسرگرامی شون اومدن این جانب را همراهی کردن تا مقصد رفتیم به فرهنگسرا که رسیدیم رفتیم داخل با یک آقا که اسمش خاطرم نیست برخورد کردیم پس از سلام و احوال پرسی خانم صالحی برنامه کاری را براشون توضیح داد ولی متاسفانه اون آقا انکار کرد و گفت من اطلاعی ندارم خانم صالحی فرمودند با خانم وفایی هماهنگ شده.
به خانم وفایی اطلاع دادن به دفتر اومد گفت:بامن هماهنگ نشده بعد خانم صالحی
به خانم وفایی گفت:زحمت بکشین زنگ بزنین هماهنگ کنید.
خانم وفایی زحمت کشیدن زنگ زدن اینطوری اطلاع رسانی کردن.
دو نفر بدون هماهنگی اومدن با مادران برای ثبت نام صحبت می کنند.
بعد از چند دقیقه خبر رسید فقط جاجیم ثبت نام بشه من به این نتیجه رسیدم مناطق ضعیف خود شهروندش جلوی پیشرفت مردمانشو میگیره این خانم تصور کرده بود که برگذاری کلاس جاجیم به ضرر ایشون هست در صورتی که معلم
مهد کودک بودن.
نتیجه:با هماهنگی کاری پیش نمیره با ابلاغیه بدون دردسر.
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 1.5 از 5 (مجموع 2 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

1

فاطمه گودرزی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

فاطمه گودرزی (2/9/1396),مجتبی صمدیار (2/9/1396),فاطمه گودرزی (2/9/1396),

ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.