علاقه مندی به هنر

با سلامی دوباره و عرض ادب

ادادمه داستان علاقه مندی به هنر؛

در جایی که مادرم هنر جاجیم رو نداشت. از دست من خسته شده بود.نمی دانست چطور از دست من خلاص شود؛

یک روز مادرم رفته بود باغ ؛ خواهرم مدرسه ؛ و برای لباس زمستانه مادرم نخ ریسیده بود؛ کمی نخ برداشتم و رفتم حیاط چند تک چوب پیدا کردم .

رفتم که چله کشی جاجیم کنم هر کاری کردم نشد ؛چوب رو به زمین بزنم ؛ ناگهان چشمم به باغچه ی خواهرم افتاد ؛ که گل مخمل کاشته بود.
رفتم به خیاله آن که کارم درسته؛ مادرم وخواهرم حالا میایند و ازم تعریف می کنند.
مادرم میگه وای دخترم هنرمنده؛ خواهرم میگه به منم یاد میدی. بر روی تخته پرنسس
نشسته بودم ؛که صدای جیغ خواهرم از خواب و رویا پریدم؛ به خودم اومدم باغچه ی خواهرم خراب شده بود؛ نخ های مادرم پاره پاره ؛ حالا تک تک های نخ مادرم راچطور درست کنم ؛با صدای خواهرم ترس جای رویا بافی منو گرفت بود.

غمگین و نا امید کنار ایستادم و گریه کردن خواهرم را نگاه میگردم و فکر این که چقدر اشتبا کردم ترسیده بودم که مادرم هم میاد مثل خواهرم سرم داد میزنه؛یا نه.
انتظار آمدن مادر اون روز احساس بدی بود؛ فکر میکردم مادرم مییاد تنبیه میشم؛تا عصردلهره داشتم.
اما: مادرم وقتی آمد ؛خواهرم رفت چقلی منوکردو گفت: باغچه ی منو ببین دخنر جونت خرابش کرده.
مادرم به آرامی گفت: مهم نیست دنیا که به آخر نرسیده.دوباره درست میکنم.

خواهرم ناراحت شدوگفت:ببینم نخ ها تو ببینی بازهم نظرت اینه مادرم لب خندی زد و گفت:
تا خراب نشه که آباد نمیشه .

بد روبه من کرد گفت: آفرین دخترم اولین سوالت ؛جوابش و پیداکردی ادامه بدی زودیاد میگیری. اما نخ خواستی اجازه بگیر.

اونجا بود که فهمیدم مادرم خودش نخ را دم دستم گذاشته بود؛و هرکاری به جز سوال کردن آموزش و تمرین هم نیاز داره.
ادامه دارد








شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

4

فاطمه گودرزی ,م.فرياد ,مجتبی صمدیار ,حمید جعفری (مسافر شب) ,


این داستان را خواندند (اعضا)

فاطمه گودرزی (18/11/1396),فاطمه گودرزی (19/11/1396),م.فرياد (19/11/1396),محدثه یعقوبی (19/11/1396),مجتبی صمدیار (20/11/1396),فاطمه سادات حيدري (20/11/1396),حمید جعفری (مسافر شب) (21/11/1396),مجتبی صمدیار (23/11/1396),پریا چیت گر (15/1/1397),

نقطه نظرات

نام: م.فرياد کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 19 بهمن 1396 - 11:00

نمایش مشخصات م.فرياد سلام خانوم گودرزی گرامی@};-
هر دو قسمت رو خوندم و بنظرم جالب بود و ان شاالله منتظر قسمتهای بعدی می مونم
فقط جسارتاً کاش کمی بیشتر روی جمله بندیها کار میکردید(از نظر دستور زبان فارسی)@};-
باغ آرزوهاتون پرمیوه@};-


نام: فاطمه گودرزی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 19 بهمن 1396 - 14:36

نمایش مشخصات فاطمه گودرزی درود ممنونم

چشم خیلی خیلی ممنونم

در داستان های من مشکلی دیدید

گوش زد کنید

ممنونم میشم

این داستان ها در روزنامه پیام آشنا هم چاپ میشه

من نه تنها ناراحت نمیشم بلکه خوشحالم میشم

مچکرم لطف کردی سعی میکنم برطرف کنم


نام: حمید جعفری (مسافر شب) کاربر عضو  ارسال در شنبه 21 بهمن 1396 - 10:56

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب)


نام: فاطمه گودرزی کاربر عضو  ارسال در شنبه 21 بهمن 1396 - 15:45

نمایش مشخصات فاطمه گودرزی درود@};- @};- @};- @};-


نام: پریا چیت گر کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 15 فروردين 1397 - 15:48

نمایش مشخصات پریا چیت گر @};- @};- @};- @};-


نام: فاطمه گودرزی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 17 ارديبهشت 1397 - 17:16

نمایش مشخصات فاطمه گودرزی درودممنونم@};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.