گالش من

به نام خدا
100 داستان
داستان شماره : 1
یکی روز سرد زمستانی با صدای قل قل سماور بیدار شدم خونه درسکوت مطلق بود انگار هیچ کسی نیست وای من زودتراز خواهرم بیدار شدم " فصای خانه خنک بود و کرسی گرم و دلنشین، ازگرمای کرسی دل کندن کمی سخت بود، حالا بخوابم تا مادرم بیدار شد منو صدا میزنه! اما چرا حس تنهایی میکنم؟ پاشم ببینم هنوز خوابند ؟ کسی خونه نیست ! یعنی من خواب موندم ؟ بروم بیرون نه هوا سرده برفی !خیالاتی شدم اگر برف بود که نمیرفتن بیرون ؟ شاید مادرم ایوان باشه برم بیرون گرمای کرسی ، خنک بودن فضای خونه دو دلم کرده بود اما پابرچین پابرچین رفتم در و. باز کردم به به چه هوایی یک نفس عمیق ، وای خورشید در آسمان رقصان " و به من لبخند میزند! شادی بر روزگارم چنگ میزند! خواهرم گفت : خب حالا شاعری نکن " سلامت کو" باید آدم برفی درست کردیم برادرم به خواهرم کمک میکرد چرا منو صدا نزدید؟ ننه ببین دختر پسرتو" نه من نخواستم بیدار بشی چرا منو صدا نزدید؟ ننه ببین دختر پسرتو" نه من نخواستم تو بیدار بشی چرا؟ چون گالش تو پاره شده پات یخ میزنه آها ننه بچه ها رو ندیدی ؟ چرا دیدم رفتن پشت بام بازی میکنند.!! بازی میکند "چرا به من نگفتن؟ " یک آهی کشیدم پشته بام افتاب گرفتن بازی میکنند من تنها موندم ننه آقا کجاست ؟ رفته کرج چه بد من تنها ماند ننه داداش مهدی کجاست ؟با آقات رفت. خب آذر و حافظ با من بازی نمی کنند ! داداش مهدی هم که نیست" بچه های هم که با من بازی نمی کنند ! راستی چرا بازی نمی کنند؟! خب خودم نرفتم اونا که گناهی ندارند برم خو نه شاید برای خودم سر گرمی پیدا کردم خانه ی ماتاقچه های زیبایی قدیمی دارد. بله کتاب های برادرم اینجاست نمیدونم چرا اسمش جوهریه ببینم عکس دارد؟ عکس ها شو تماشا کنم تا آقا از شهر برگردد جوهری ها عکس هایش شبی به تعذیه خوانی بود . باید از دادا شم بپرسم این عکس ها ی کیه ؟ من که مدرسه نرفتم تا بتونم این نوشته ها رو بخونم . انقدر سر گرم عکس های کتاب ها بودم که گذره زمان متوجه نشدم . صدای پدرم رو شنیدم که گفت: چی برای خودت بلقور میکنی چه کار میکنی بچه کتاب های رو بزار سرجاش دست نزن اون کتاب ها دست نوشته هستند! وای چه زود بر کشتی آقا سلام " علیک سلام دخترم باز داری آتیش میسوزونی میدونی این کتاب ها دست نوشتند دست نوشت یعنی چی ؟ یک زمان ماشین های چاپگر نبود کتاب ها رو با دست مینوشتن برای همین دست نوشت بهشون میکند! آقا چرا اسم این کتاب ها جوهریه ؟ بشین تا برات تعریف کنم . زمان های خیلی که نه ولی دور کسی مدرسه نبود مکتب خانه بود که خیلی ها نمیرفتن خوندن نوشتن یاد بگیرند پون امکانات خیلی کم بود اون هایی که میرفتن تعداده کمی بودن که با قلم و جوهر مینوشتن ، اها یعنی با جوهر نوشتن اسمش جوهری گذاشتن داداشم گفت: اره با جوهر و با پر مرغان . حالو هوای بچه ها رو داشتم برادرم از نگاه این طرف اون طرف من فهمید ! گفت : چرا نرفتی با دوستات بازی کنی؟ اونا منو بازی نمیدن . چرا؟ چون بیتربیتند مادرم دعوام کرد گفت: نه من نذاشتم بره گالش نداره منم یادم رفت بهت بگم بخریی من نا امید شده بودم" زدم زیر گریه چرا نگفتی من گالش ندارم لیله بازی کنم پدرم میخندید ! آقا چرا میخندی گفت:هیچی اخه دختر گالش تو پارست به بچه ها میگی بیتربیتن پاشو برو تو خورجین یک پلاستیک هست بیار آخ جون آقا چی خریدی برادرم گفت:تو بشین من میارم خب برو زود باشه زود باش صبر کن بابا.حالا آقا چی خریده من باز کنم نه بزار مادرت باز کنه ننه زود باش ننه باز کرد و دونه دونه وسیله ها رو بیرون آورد آخریش توی یک کارتون کفش یک گالش بود!! وای تاحالا گالش توب دار ندیده بودم چه رنگ قشنگی سبزداخلش قرمز آقا دستت درد نکنه ننه برم بازی گفت : من از دست تو چی کنم برو خب حیاط پر از برف من از ایوان عمو برم ننه؟ . برو. رفتم به کوچه رسیدم چقدر برف با برف پله زدن برم بالا سلام بچه ها من اومدم ببینید آقام گالش خریده . محبوبه گفت: وای نگاه کنید گالشش پاشنه داره شروع کردن با همه حرف زدن اینا چرا پچ پچ میکنند مژگان ؟ چی شده ؟ گفت :هیچی بیا بازی کنیم
.راست اونا چی پچ پچ میکردند نمیدونم!!!!
ادامه دارد.......... فاطمه گودرزی

golgaz
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0


این داستان را خواندند (اعضا)

فاطمه گودرزی (24/12/1399),حمید جعفری (3/1/1400),

ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.