کدخدا به اهالی روستا اعلام می کند که گربادی عظیم در راه است ، اهالی روستا از کدخدا کسب تکلیف می کنند ، کدخدا دستور می دهد ، طویله ای بزرگ و م من و خواهرم
من و او مثه داداش و آبجی بودیم
خیلی باهم دوست بودیم
همیشه مشکلاتمونو بهم میگفتیم
همدیگه رو کمک میکردیم
به همدیگه آرامش میدادیم!!!
تا اینکه اون روز بد رسید
واسشون مهمون اومد و منو کامل فراموش کرد
مهمونشون یه آقا پسر ۲۱ ساله بود!!!نمی دونم اون همه حرف که مواظب خودت باش و .... کجا رفت؟؟؟؟چی شد!!!
اون واسم واقعا مثه خواهر بود و من سعی داشتم که عشقمون عشق خواهر برادری باشه نه عشق های بچه گونه ی دوران ۱۷ یا ۱۸ سالگی که هیچ سرانجامی نداره!!!
من نمی دونستم که اون فک میکنه که من یه عروسکم و میخواد منو بازی بده!!!
نمی دونستم که اون اینجوری داره با من بازی میکنه!!!
بالاخره هر کسی باید در یه دورانی یه سری تجربه ها کسب کنه!!!
واقعا به قیافش نمی یومد!!!
ولی امید وارم در هر کجا که هست خوش بخت باشه!!!
شاید الآن جایی نشسته و داره به من میخنده ولی من بهش میگم که این ره که تو می روی به ترکستان است!!!!
بالاخره دل یه آدم رو شکوندن گناه داره!!!!
نداره؟؟؟
یادم باشه که همیشه حواسم باشه که دارم چه کار میکنم!!!
به قول پسر داییم آدم باید حواسش به همه باشه آخه افراد زیادی هستن که دلشون واسه تو نمیسوزه!!!
مواظب رفتارتون باشین!!!
همیشه حواستون باشه جاهایی که قدم میزارین دل یه نفر رو نشکنین!!!
شاید زیر پاتون یه دل باشه!!!
شکل قلم:F اندازه قلم: A A رنگ قلم: پس زمینه: خیلی باهم دوست بودیم
همیشه مشکلاتمونو بهم میگفتیم
همدیگه رو کمک میکردیم
به همدیگه آرامش میدادیم!!!
تا اینکه اون روز بد رسید
واسشون مهمون اومد و منو کامل فراموش کرد
مهمونشون یه آقا پسر ۲۱ ساله بود!!!نمی دونم اون همه حرف که مواظب خودت باش و .... کجا رفت؟؟؟؟چی شد!!!
اون واسم واقعا مثه خواهر بود و من سعی داشتم که عشقمون عشق خواهر برادری باشه نه عشق های بچه گونه ی دوران ۱۷ یا ۱۸ سالگی که هیچ سرانجامی نداره!!!
من نمی دونستم که اون فک میکنه که من یه عروسکم و میخواد منو بازی بده!!!
نمی دونستم که اون اینجوری داره با من بازی میکنه!!!
بالاخره هر کسی باید در یه دورانی یه سری تجربه ها کسب کنه!!!
واقعا به قیافش نمی یومد!!!
ولی امید وارم در هر کجا که هست خوش بخت باشه!!!
شاید الآن جایی نشسته و داره به من میخنده ولی من بهش میگم که این ره که تو می روی به ترکستان است!!!!
بالاخره دل یه آدم رو شکوندن گناه داره!!!!
نداره؟؟؟
یادم باشه که همیشه حواسم باشه که دارم چه کار میکنم!!!
به قول پسر داییم آدم باید حواسش به همه باشه آخه افراد زیادی هستن که دلشون واسه تو نمیسوزه!!!
مواظب رفتارتون باشین!!!
همیشه حواستون باشه جاهایی که قدم میزارین دل یه نفر رو نشکنین!!!
شاید زیر پاتون یه دل باشه!!!
این داستان را خواندند (اعضا)
شایان افضلی ( cernel nyle) (27/12/1390),میلاد (27/12/1390),سید محمد آتشی (27/12/1390),علی زرگری پور (28/12/1390),افلاطون پاشائی پور (29/12/1390),مینا قاسمی (2/1/1391),محمد بابایی (نامی) (2/1/1391),سار امظلومي زاده (4/1/1391),امیر شریفی (9/1/1391),احسان امینی فر (10/1/1391),خلیل میلانی فرد (18/1/1391),هامون محمد (23/3/1391),داریوش جعفری (8/5/1391),داریوش جعفری (24/5/1391),سعید رنجبر (10/9/1391),مهتاب محمدی (4/2/1392),حسین اسکندری (19/3/1392),
نقطه نظرات
نام: شایان افضلی ( cernel nyle)
ارسال در شنبه 27 اسفند 1390 - 10:17
















