من اومدم

داستان نیست ، شروعه. مثه زندگی مثه بدنیا اومدن ، اقاجونم خدا رحمتش کنه میگفت ادمام که بدنیا میان تازه داستانِ زندگیشون شروع میشه ... چمیدونم شاید داستانِ منم از اینجا شروع میشه .. مثه داستانی که شما از اینجا شروع کردین .
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

2

مهشید سلیمی نبی ,زهرابادره (آنا) ,


این داستان را خواندند (اعضا)

فاطمه رنجبر (23/10/1396),کوثر علیزاده (29/10/1396),نرجس علیرضایی سروستانی (7/11/1396),زهرابادره (آنا) (9/11/1396), فیلوسوفیا (14/11/1396),مینا رسولی (29/11/1396),مهشید سلیمی نبی (7/12/1396),

نقطه نظرات

نام: مهشید سلیمی نبی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 6 اسفند 1396 - 03:03

نمایش مشخصات مهشید سلیمی نبی سلام خیلی خوب بود



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.