آرام تر ار همیشه . . .

ناشر ( با اعتماد به نفس ) : توی داستانهاتون خیلی اغراق شده ، من توو فضای جنگ نبودم ولی مصنوعی بودن قصه های جنگیتونو حس می کنم .

نویسنده ( در حالی که لبخند می زند ) : شما چه راهنمایی می فرمایید ؟

ناشر ( با غرور ) : به نظرم از آدمای جنگ دیده مشاوره بگیرید ؛ راستی اسمی برای مجموعه داستانهاتون انتخاب کردید ؟

نویسنده ( آرام تر از همیشه ) : بله ، خاطرات یک فرمانده !


شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

2

حمید جعفری (مسافر شب) ,زهرابادره (آنا) ,


این داستان را خواندند (اعضا)

مزان ب (10/4/1397),کامران غفوری (10/4/1397),سید ایمان برقعی (11/4/1397), ک جعفری (11/4/1397),حمید جعفری (مسافر شب) (12/4/1397),زهرابادره (آنا) (13/4/1397),

نقطه نظرات

نام: حمید جعفری (مسافر شب) کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 12 تير 1397 - 08:28

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) @};- @};- @};-
عالی بود.


نام: زهرابادره (آنا) کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 13 تير 1397 - 17:40

نمایش مشخصات زهرابادره (آنا) درودها
خاطرات جنک همیشه برای کسانی که ندیده اند مثل افسانه می ماند.
عالی بود
نویسا باشید



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.