بار کج به منزل نمی رسد

از مدرسه به خانه آمده بودم پدرم به من گفت رضا جان بلند شو لباس هایت را بپوش تا به خانه ای اکب آقا شوفر برویم وقتی به آنجا رسیدیم سلام و احوال پرسی کردیم و بعد نشستم با تعجب به پدرم گفتم پس شایان و رایان کجا هستند اکبر آقا گفت:شایان مشغول کار کردن با گوشی هست رایان هم در اتاقش مشغول گفتوگو با دوستش پشت تلفن است راستی رضا جان فردا امتحان دارید گفتم بله پدر من میروم و مشغول خواندن امتحان مطالعات برای فردا میشوم همه چیز در ذهنم داشت راه میرفت از حق و حقوق گرفته تا امپراطوری ها به خانه که آمدیم رفتم و روی تخت افتادم و خوابم برد فردا که شد شایان و رایان را دیدم شایان گفت رضا به ما کمک میکنی با شرمندگی و سر افکندگی گفتم نه نمیشود و رفتم سره جلسه امتحان رایان درست کناره من نشسته بود و همه چیز را از روی من می نوشت چیزی نگفتم یه سوال را ننوشته بودم درست سوالی بود که رایان بلد بود در فکر فرو رفته بودم نمیدونم چی شد وقتی به خود آمده بودم دیدم رایان و شایان برگه هایشان را داده اند معلم آمده بود که برگه هارو بگیره هر چقد التماس کردم اما گوشی نبود که خریدار و شنیدار باشه او برگه مرا گرفت به پدرم تمامه قضیه را گفتم بابام گفت پسرم باره کج به منزل نمیرسد تو کاره درستی انجام دادی که به آنها کمک نکردی فامیلی و آشنایی جای خود دارد و امتحان و درس و کلاس جای خود،آقای مدیر وقتی از یکی از بچه ها این قضیه را شنید وقتی برگه های رایان و شایان را دید با خودش گفت معلوم است ک آنها تقلب کرده اند من از اول هم به آن دو شک داشته ام شایان و رایان را تنبیه کرد تا درس عبرتی شود برای دیگران و برگه‌ی آورد و روی آن نوشت بار کج به منزل نمیرسد.
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 2 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0


این داستان را خواندند (اعضا)

حمید جعفری (مسافر شب) (5/12/1396),زهرا حلوائی (5/12/1396),مینا رسولی (7/12/1396),نگین امینی (20/12/1396),

نقطه نظرات

نام: حمید جعفری (مسافر شب) کاربر عضو  ارسال در شنبه 5 اسفند 1396 - 10:17

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) سلام
ورودتان را به جمع نویسندگان داستانک تبریک می گویم.
برای شروع اثرتان خوب بود. داستان تان داستان داشت و این در قدم اول بسیار عالی است.
اینکه بار کج به منزل نمی رسد بسیار ضرب المثل درستی است اما یادمان باشد برای این که این موضوع را جزئی از باور خواننده متن کنیم، بهتر است اصول نوشتن را بخوبی بیاموزیم.
فوت و فن هایی که براحتی مخاطب را با شخص اول داستان همزاد پندار می کند.
موفق باشید



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.