نیجریه مظلوم - قسمت دوم

تمام بشکه ها رو بار زدیم و بچه ها هم سوار شدن ، این قایق رو از کنده درست کردیم ، یه قایق ابتکاری هست، یه موتور گازوییلی هم وصل کردیم .
شبیه لنج نیست ولی کار لنج رو انجام میده .
در طول راه چند تا از بچه ها با هم دیگه ترانه رپی رو میخوندن ، بهشون گفتم اینا چیه میخونین.
یکیشون گفت : ما میخواییم Rick Ross بشیم . اونم نیجریه ایی هست
اگه اون تونسته پس ما هم میتونیم .
در حالی که به صدای زیباشون گوش میدادم
فکر میکردم که یه سیاه پوست هیچ وقت نمیتونه آدم آزادی بشه
در هر صورت یک نژاد پرست پیدا میشه و اونو اذیت میکنه .
در بعضی روستا ها توقف میکردیم و چند بشکه میفروختیم و پولشو میگرفتیم .
شب به شهر رسیدیم و من بچه ها رو راهی کردم رفت .
بعدش قایق رو هدایت کردم سمت بندر خریداران نفت سفید
یه چند ساعتی معطل شدم ولی آخرش به اون قیمتی که میخواستم فروختم .
پولا رو گرفتم و سمت خونه حرکت کردم خیلی تاریک بود و من چراغ نداشتم .
تصمیم گرفتم برگردم بندر بخوابم و فردا صبح زود دوباره حرکت کنم .
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 3 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

3

بهروزعامری ,ابوالفضل مولوی ,حمید جعفری (مسافر شب) ,


این داستان را خواندند (اعضا)

ابوالفضل مولوی (30/3/1397),بهروزعامری (31/3/1397),ابوالفضل مولوی (2/4/1397),حمید جعفری (مسافر شب) (2/4/1397),

ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.