متن ادبی ( از مسیر غم به سوی خوشبختی)

غم چیز عجیب و منحصر به فردی است ...اگر آدم ها نتوانند غم شان را باهم تقسیم کنند غم آن ها را تقسیم خواهد کرد... شاید منبع امتحان ما این است که بر هر چه که نمی خواهیم برسیم.اما این نمی خواهم ها چیست؟ چگونه اند که با ورودشان آدمی را به هم می ریزند و غم های زیادی را نصیبش می کنند ....می بینم که مردم عادی به آن می گویند مصیبت یا بلاو بدبختی....روانشناس ها و دکترها هم که می گویند بحران.........
با تعریف علمی اش کار ندارم اما به نظر من بحران همان لحظه ای رخ می دهد که آدمی در می یابد لحظه تغییر فرا رسیده است همان لحظه ای که بادنیایی از نمی خواهم ها روبرو می شود....درست هنگامی که می بیند باید این سخن نیچه را که می گوید دردی که آدمی را نکشد حتما او را قوی تر خواهد کرد آویزه ی گوشش کند....
خلاصه هر چه باشد من غمم را دوست دارم چون غمم مرا به جایی برد که اصلا امکان نداشت خود به خود به آنجا بروم به همین خاطر است که می گویم غم چیز عجیب ومنحصر به فردی است....... شاید در این هنگام رگه از نور خورشید کافی باشد تا زوایای تاریک زیادی را به مهتاب تبدیل کند اما این رگه چه می تواند باشد؟ رگه ای از نور می تواند درون خود آدم باشد و نامش باشد خویشتن دوستی ! همان واژه ای که سالیان دراز است که آدمی با آن بیگانه است او باید بتواند اشتباهاتش را با آغوش باز بپذیرد چون اشتباه جزئی از انسان بودن است و اگر نتواند خطاهایش را ببخشد قطعا نخواهد توانست دیگران را هم ببخشد..... شاید هم رگه ای از این نور به احساس خوشبختی کردن خود آدم برگردد. من می گویم خوشبختی یافتنی نیست بلکه یک احساس درونی است آدم باید خوشبختی را بلد باشد. با خود فکر می کردم امروزه چه بر سر آدمی آمده که نمی تواند از شر شر باران ، خش خش برگ پاییزی ،شکوفه های بهاری و یا آسمان پرستاره لذت ببرد؟ مگر لذت بردن از این ها خوشبختی نیست؟؟؟؟ به نظر من که خود خود خوشبختی است.... بخدا خوشبختی همین است فقط آدم باید خود را از دام اگر ها و باید ها نجات دهد اگر آنطور باشد اگر آن اتفاق بیفتد وهزاران اما و اگر های بی حاصل.... را از دامنه واژگانش حذف کند.. آری خوشبختی در یک قدمی ماست فقط باید آنرا ببینیم و حسش کنیم.
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 1.5 از 5 (مجموع 2 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

5

داوود فرخ زاديان ,پروین بهادری ,زینب سعیدی ,محمد نصرتی راد ,بهار رضایی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

همراز محمدی (8/1/1397),مجتبی صمدیار (9/1/1397),زهرا میرزایی (9/1/1397),پروین بهادری (11/1/1397),حمید جعفری (مسافر شب) (12/1/1397),محمد نصرتی راد (13/1/1397),محدثه یعقوبی (13/1/1397),داوود فرخ زاديان (14/1/1397),نگار خليلي (21/1/1397),

ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.