"هدیه ای سبز"

"هدیه ای سبز"
با تبسم همیشگی نشسته بود کنار شون و باهاشون درد دل کرد ....
حواستون باشه توی هرخونه ای که رفتین انقدر جلوه کنید که عاشقتون بشند، همه فضای زندگی شون را از عطرتون پر کنید عالی میشه عالی و آهی کشید.....
صلواتی فرستاد و دستشو به پهنای صورت نورانیش کشید.
مرواریدی روی گونه هاش غلتید ودر گوش دل، نجوا کرد انوقت دلاشون شاد میشه شاد شاد...
زهرا خانم بعداز شهادت فاطمه ، گل های ریز و قشنگی پرورش می دادو با محبت به خونه شهدا میفرستاد....



اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم
مهری آزادی

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

1

"صابرخوشبین صفت" ,


این داستان را خواندند (اعضا)

نرجس علیرضایی سروستانی (21/2/1397),"صابرخوشبین صفت" (21/2/1397),مزان ب (8/4/1397),

نقطه نظرات

نام: "صابرخوشبین صفت" کاربر عضو  ارسال در جمعه 21 ارديبهشت 1397 - 18:39

نمایش مشخصات "صابرخوشبین صفت" درودها ...........@};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.