دلتنگی

مامان مامان خیلی دل تنگم . حوصلم سر رفته . چرا ما هیچ کسی رو نداریم ؟ چرا جایی نمیریم؟ همه کنار هم جمع هستن .دوستام و دختر خاله هام هر کسی یه جای یا تو یه جمع شلوغی کنار خانوادش هست .ما چی؟
دستان گرمش رو روی سرم کشید و نگاهم به نگاه مهربونش . باران دخترم ما هم الان همه کنار هم هستیم من و بابات و شما چهار تا
چه فایده مامان ما کوچیک هستیم ما چهارتا یکی هستیم
باران قشنگم صبر داشته باش .همه شما بزرگ میشی ن و ازدواج میکنید و بچه دار میشی ن اونوقت میان اینجا و همگی دور هم میشیم یه خانواده بزرگ .
نه مامان خیلی طول میکشه .
باران عزیزم قسمت ما دوری از خانواده بوده و زندگی در شهر دیگر. از الان لذت ببر از بودن کنار همدیگه شاید بزرگ شدین و هرکدام جایی دگر و حسرت همین روز رو بخوری .پس قدر همین روز رو بدان.
درک اون حرف مادرم برام سخت بود شاید اون لحظه فکر کردم آخ جون اگر خواهرم نباشه همه اسباب بازی ها میشه براخودم . یا داداش کوچیکم اگر نباشه تلوزیونش میشه براخودم یا اگر داداش بزرگم نباشه اتاقش میشه برا من . پس دوری خیلی سخت نبود برام .
رفتم و سرگرم بازی باخواهرم شدم .
امروز سالها از اون روز گذشته مامانم نیست که برم پیشش و شکایت از دلتنگی کنم .هیچ کس نیست ولی اون تلوزیون اون اسباب بازی ها اون اتاق همشون هستن .ولی منم اون باران کوچک نیستم که ارزوی داشتن اینها رو داشته باشم .آرزوی الان من بودن همان خانواده هست همان کودکی همان جمع کوچک.
برگردیم ...قول میدم مامانی قدر بدونم قول میدم .

کاش قدر بدونیم قدر همین لحظه هامون
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

3

عاطفه حجابی دخت ایمن ,عبدالله عمیدی ,زهرابادره (آنا) ,


این داستان را خواندند (اعضا)

حمید جعفری (مسافر شب) (2/4/1397), ک جعفری (4/4/1397),مجتبی صمدیار (5/4/1397),زهرابادره (آنا) (6/4/1397),مزان ب (8/4/1397),سمانه خوشرو (8/4/1397),بهروز علی پور (9/4/1397),عاطفه حجابی دخت ایمن (10/4/1397),داوود فرخ زاديان (14/4/1397),عبدالله عمیدی (15/4/1397),

نقطه نظرات

نام: حمید جعفری (مسافر شب) کاربر عضو  ارسال در شنبه 2 تير 1397 - 14:19

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) @};- @};- @};-


نام: عبدالله عمیدی کاربر عضو  ارسال در جمعه 15 تير 1397 - 06:47

نمایش مشخصات عبدالله عمیدی مامان: قول بده قدر الانت بدونی
- : مامان!
...
دیدی دخترم
همیشه از آن چیزی که داری دوری می کنی
مامان...
@};- @};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.