دنیای من

سنگین اند برای من حرف هایی که وزن هایشان حتی ب یک مثقال هم نمیرسد!
دیگر تا کی دوندگی برای ساختن بنایی که هیچگاه نه آجری اش را خریدارم و نه شالوتش را
واژه ها با من سخن میگویند و من دست در دستان آنها میروم به جایی که محال نام دارد!
من ب محالات عادت کرده ام،
اگر بخواهم میتوانم
روزی ارام ارام
محالاتم را زنده کنم
اما
فقط در خوابِ زمستانی ام!
میفهمی ک چه میگویم!!؟


شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 4.0 از 5 (مجموع 3 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

3

علیرضااشرفی مهابادی , ک جعفری ,طراوت چراغی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

نوریه هاشمی (1/3/1399),محدثه رضایی زاده (1/3/1399),طراوت چراغی (1/3/1399),حمید جعفری (مسافر شب) (1/3/1399),طراوت چراغی (1/3/1399),ساراسطوت (6/3/1399),حمید جعفری (مسافر شب) (7/3/1399),ماریا-لشکری (15/3/1399),حمید جعفری (21/3/1399),ماریا-لشکری (11/5/1399),

نقطه نظرات

نام: حمید جعفری کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 20 خرداد 1399 - 01:15

نمایش مشخصات حمید جعفری سلام نویسنده گرامی
دلنوشته جالبی بود
یه نکته ادبی برای شما که سابقه نویسندگی تون در برخی نویسندگان سایت بیشتره
بنحوی توقعمون از شما بیشتره
کلمه ی "سنگین اند"
چرا الف رو حذف نکردی چون وقتی قبل از الف الف کوتاه یا همون فتحه باشه و حرف بعدی الف باشه امکان حذف الف برای روان تر کردن جمله است.
اگه این کار رو می کردی جملت خیلی روون میشد و خودتون می دونید که اهمیت جمله اول چقدر زیاده.
در هر صورت موفق باشید



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.