زندان فکر

گفت گو کنید بخوانید بنویسد بگوید داد بزنید فریاد دلتان را باز گوکنید ار مغرتان دستور نگیرید مغز شما مرکز شما نیست قلبتان است که شما را در دست دارد کلید بند زندانتان را به دست عجایبات روز گارتان ندهید که این تمام فلاکت بشر است
بنویسید تمام انچه در ذهن دارید همین زیباست پرده ی مشکی جلوی مغزتان را باز کنید تصور کنید بازی کنید انچه را که می خواستید باشید که تنها تصور شما برای رسیدن به هدف تان کافیست بیاید با هم رو راست باشیم با خود حرف بزنید چون هیچ کس به اندازه ی خودتان خودتان را درک نمی کند شاید گفتن حرف های که برایتان سخت است به دیگران بگوییم برای دلتان راحت باشد ان وقت مغزتان را قاضی کنید
این مشکل انسان ها ی روزگار ما است حرف هایشان را نصفه به نفع خود به دیگران می گویند و از دیگران قضاوت می خواهند این اشتباه محض است
چون مغزتان را خیلی سریع با اوردن یک دلیل درست یا به غلط گمراه کنید ولی این قلبتان و دلتان است که با تمام اعقاید نادرست می لغزد وحرفش را به کرسی می نشاند مغزتان را می توان فریب داد ولی دلتان را نه .
مغز با مشکلات مشغولت می کند جوری که به مرز جنون می رسی ولی قلب می لغزد نمی پذیرد و انقدر می جنگد تا در زمان متوقف شود این شاهکار خالق بشریت است

قلب های صندقچه راز هایمان هستند این صندقچه از فولاد یا سنگ نیست این از ماهیچه ی بیش نیست و تحمل این رازهای دنیای عجیب راندارد ودر تمام مدت تحمل می کند و به انتظار تلافی بزرگ راز ها می شود یا به سنگ تبدیل می شود یا خود دست از مبارزه میکشد و خود را تقدیم به خاک می کند خود را در قفس زندگیتان رها نکنید زندگی شما جز بند شما چیزه دیگری نیست شما برای اینده ی دور امده هستید اینده ی که در تمام مدت بازیچه ی او هستید. خود را با کار های که مجبور به انجام هستید طلف نکنید کار ها ی که دوست دارید را انجام دهید حتی اگر به قیمت جانتان باشد و نیست چون انگیزه خطرات را دور می کند و این به انسان قوت می دهد که روی دو پای خود قرار بگیرد خود را در عالم خوب ایده رها کنید فکر نکنید تصور کنید فکر کردن با قلب است ولی تصور ریشه از درون ما دارد
ما انسان ها دوست داریم حرف های مغزمان را به کرسی بنشانیم حرف های که ساخت اعتقادات خود (غلط) است ما گاهی مغزمان رادرگیر یک نوع هنجار های به اسم نظر می کنیم نظری که در زندگی جز پوچی برای ما هیچ ارمغانی ندارد
خودمان باشیم انچه که دوست داریم انجام دهیم اهداف خود را دنبال کنیم اهدافی که در تمام عمرمان ارزو داریم خود را ازگلوگاه مغزمان رها کنیم

بند سه کوتاه است چون به خود شما بستگی دارد که چطور پایان صفحه را پر می کنید نترسید هر چه که پر می کنید را با قلبتان پر کنید بند اختیارتان را برای مدتی به دست دلتان دهید این صفحه را با این شرح پر کنید ...
که می تواند برای چند لحظه به حرف دلتان گوش کنید به شرط اینکه حرف های د لتان را سبک سنگین نکنید چون دلتان خودش سبک سنگین کرده و با ان یزرگ شده ار حالا شروع کنید اگر هم سخت است ولی شروع کنید



شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 4.5 از 5 (مجموع 2 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

2

حمید جعفری (مسافر شب) ,مبینا صادقی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

علی عطایی (15/4/1397),ماریا-لشکری (15/4/1397),حمید جعفری (مسافر شب) (16/4/1397),کامران غفوری (16/4/1397),زهرابادره (آنا) (16/4/1397),ابوالفضل مولوی (17/4/1397),

نقطه نظرات

نام: زهرابادره (آنا) کاربر عضو  ارسال در شنبه 16 تير 1397 - 23:56

نمایش مشخصات زهرابادره (آنا) درودها
متون روانشناسی جالبی بود خواندم
منتطر داستانی از شما هستم
موفق باشید


@زهرابادره (آنا) توسط مبینا صادقی Members  ارسال در یکشنبه 17 تير 1397 - 18:40

ممنون از لطف شما متشکرم بهترین روزها بر شما باد


نام: حمید جعفری (مسافر شب) کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 17 تير 1397 - 09:32

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) @};- @};- @};-


@حمید جعفری (مسافر شب) توسط مبینا صادقی Members  ارسال در یکشنبه 17 تير 1397 - 18:39

ممنونم از لطف شما



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.