نظرمعلم

کم کم به دوازده اردیبهشت نزدیک میشدیم وازمن خواسته شده بود تا مجری و مدیرتدارکات جشن روزمعلم باشم...منم قبول کرده بودم...دوست داشتم برای روز معلم نظرمعلم هارو درموردشغل معلمی بدونم و بین برنامه هام قراربدم بخاطرهمین سوالمو تایپ کردم و به همه معلمادادم ...چندروزی گذشت و من ازکنجکاوی جوابا خوابم نمیبرد.. گذشت و گذشت تاروز موعود رسید..شروع کردم به گرفتن نوشته ها ازمعلما و دسته بندیشون کردم. تا برای برنامه اماده باشن اخرین معلم معلم ریاضی بود که اسمش سرزبون همه دانش اموزا بود برگش بهم چشمک میزد با کنجکاوی فراوان برگش رو برداشتم و همه کارو رو ول کردم و شروع کردم به خوندنش...سوالش این بود بنظر شما معلمی چجور شغلیه؟؟جواب داده بود:من از شغلم راضی نیستم...معلم بودن شغلی نیست که هرکسی دووم بیاره ...اونایی که من معلمشون بودم سعادت داشتن اوناییم که نبودن لیاقت نداشتن (خندم گرفت ازاین حرفش ادامشو خوندم ...میدونین روزگاار سختیه درسته خیلی دکتر مهندسا رو تحویل جامعه دادم اما ازخودم ناراحتم که نتونستم انسان تحویل جامعه بدم پایان.!!!....دکتر...مهندس...انسان...چقدر فرق هست بین این چیزا...باصدایی ک اسمموصدامیزد برگهارو رهاکردم بدون اینکه بخوام یکی دیگش رو بخونم همون برگ اول همه حرفاروگفت
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 5 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

3

پیام رنجبران(اکنون) ,نگین پارسا ,نیما فریبرزی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

نگین پارسا (29/4/1397),پیام رنجبران(اکنون) (30/4/1397),کامران غفوری (30/4/1397),همراز محمدی (31/4/1397),ابوالفضل مولوی (4/5/1397),نگین پارسا (15/5/1397),نگین پارسا (6/6/1397),نیما فریبرزی (21/6/1397),

نقطه نظرات

نام: پیام رنجبران(اکنون) کاربر عضو  ارسال در جمعه 29 تير 1397 - 00:59

نمایش مشخصات پیام رنجبران(اکنون)











روایت خیلی جالب و خوب و با لحنی گیرا و بامزه تعریف شده است، فقط پیشنهاد می‌کنم در نحوه‌ی استفاده از نشانه‌های نگارشی دقت و تجدید نظر بیشتری بفرمایید که خواندن راحت‌تر باشد و کلمات و سطرهای داستان با هم درگیر نشود.

درود و موفق باشید.


@پیام رنجبران(اکنون) توسط پیام رنجبران(اکنون) Members  ارسال در جمعه 29 تير 1397 - 01:01

نمایش مشخصات پیام رنجبران(اکنون)







اصلاح:


...و کلمات و جملات داستان با هم درگیر نشود.





@پیام رنجبران(اکنون) توسط نگین پارسا Members  ارسال در شنبه 30 تير 1397 - 18:10

نمایش مشخصات نگین پارسا ممنون ازوقتی که گذاشتید.حق باشماست باید رعایت کنم چون طبق عادت من علاعم رومیزارم که کار بی منطقی هست.ممنون از نگاه زیباتون@};-


نام: کامران غفوری کاربر عضو  ارسال در جمعه 29 تير 1397 - 01:27

نمایش مشخصات کامران غفوری روایت قشنگی بود مدرسه خیلی فضای مناسبی برای داستانه من همیشه ازش کمک میگیرم سر کلاس با بچه هام گاهی اتفاقاتی میوفته اصلا ته خنده و طنز امسالو از دست دادم اما سال دیگه از اول مهر شروع می کنم به نوشتن همه خاطرات مدرسه و کلاس حرف های دانش آموزام


@کامران غفوری توسط نگین پارسا Members  ارسال در شنبه 30 تير 1397 - 18:12

نمایش مشخصات نگین پارسا اوهوم حق باشماست داستانهای قشنگی داره و واقعا هیچ جا مثل مدرسه نمیشه ممنون ازوقتی که گذاشتید.@};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.