مرد پرتقالی -قسمت اول

مردی کشاورز و زحمت کش و مهربان
از سپیده صبح تا غروب آفتاب ، مزرعه را بیل می زد تا بلکن ، بتواند زمین را آماده کاشت کند و حاصلخیز
همیشه آرزو داشت باغ پرتقال داشته باشد.
پرتقال هایی ملس و آبدار و شاه توتی
مقداری دانه پرتقال داشت که پاییز و زمستان ،پس از خریدن چندکیلو پرتقال برای خاتون با هم جمع آوری کرده بودند.
در مزرعه خیلی عرق می ریخت ، عرق جبین ، ناگهان فکرش به پرورش دانه های پرتقال خاتون خطور کرد.
می دانست باید آن ها را در آب خیس کند و پس از نرم شدن پوست آن ها را به آرامی بکند تا داخل هسته ها آسیب نبینند.
************************************************

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



این داستان را خواندند (اعضا)

نوریه هاشمی (19/2/1399),محدثه رضایی زاده (20/2/1399),اسماعیل پورمولایی (21/2/1399),نعیمه مرادی (21/2/1399),طراوت چراغی (21/2/1399),ابوالحسن اکبری (22/2/1399),حمید جعفری (مسافر شب) (1/3/1399),حمید جعفری (مسافر شب) (2/3/1399),

ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.