مرد پرتقالی -قسمت سوم

خاتون نانوای زنان ده فداییه بود.
گرمای تنور پوست دستانش را ضخیم و تیره کرده بود.
وقتی بساط تنور را راه می اتداخت ، بوی نان داغ گندم و جوی او تمام فضای اطراف خانه گلی آن ها را پر می کرد.
مشت علی و خاتون دو پسر را به حضرت احدیت در جنگ با دشمن بعثی و شهیدان مدافع حرم حضرت زینب سلام الله علیه تقدیم کرده بودند.
محمد صادق فرزند بزرگ و حسن فرزند کوچکشان
فرزند دوم آن ها جواد سی ساله بود و از فعالان مسجد روستا و بنایی زبردست
خاتون در 18 سالگی که جواد موهای پشت لبش کاملا سبز شده بود و مهارتش در کاربنایی عالی ،آستینی بالا زد و دختر باجی سکینه را برای او عروس کرد.

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



این داستان را خواندند (اعضا)

نعیمه مرادی (21/2/1399),نوریه هاشمی (30/2/1399),

ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.