مرد پرتقالی-قسمت پنجم

عروس آقا جواد سیده صفیه در زیر زمین خانه روستایی مشت علی دار قالی به پا کرده بود و البته به پیشنهاد پدرشوهر او این بار طرح درخت پرتقال را به همراه خاتون و راهنمایی های او پیاده می کرد.
آن ها دو دختر داشتند ، صفورا و سوگول
هر دو دبستانی 7 و 11ساله روستای فداییه به همراه دو روستای مجاور خود ، روستای اسلامی و روستای کوهان ، یک مدرسه داشتند و دو معلم که هر دو زن و شوهر بودند.
تعداد دانش آموزان دبستان تزکیه ، 10 نفر بود.
هر روز صبح صفورا و سوگول به همراه آقا جانشان با موتورراهی مدرسه می شدند.
راهی با صفا که از کنار رودی کوچک کنار کوه می گذشت.
سوگول ، خواهر کوچکتر سوره قرآن فلق و ناس و توحید را که از خاتون و باجی سکینه فراگرفته بود بر لب زمزمه می کرد.
فکر لقمه نان خاتون و پنیر محلی که مادر او صفیه از شیر گوسفند مشت علی گرفته بود ، نگاه او را مدام به سمت کیفش می انداخت.
شیر گوسفند خروجی های زیادی داشت ، دوغ و سرشیر و کره و کشک و قره قوروت
هر کدامشان طعم بی نظیری داشتند و زنان ده را برای خرید به منزل آقا جواد و سیده صفیه راهی می کردند.




شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



این داستان را خواندند (اعضا)

نعیمه مرادی (21/2/1399),

ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.