مرد پرتقالی قسمت ششم

مرد کشاورز مشت علی ، با دقت و توجه زیادو آب پاشی روی آن ها ازبذرها داخل پارچه خاتون محافظت کرد تا در نهایت جوانه زدند
چشمانش از نظاره جوانه بذرهای پرتقال برق می زدو اشک گوشه چشمانش از قدرت خداوند بزرگ چون مروارید های ریزی پایین آمد.
سریع خاتون را صدا زدو از او خواست تا پیت حلبی روغن بزرگی را برای او بیاورد.
جوانه ها را در داخل پیت حلبی در خاک نرمی کاشت و آبیاری و کرد و در بالکن خانه باصفای خودو خاتون در معرض نور جای داد.
ماه ها پشت سر هم می گذشتند و بذرهای پرتقال رشد می کردند و مرد پرتقالی داستان ، جای کاشت آن ها را بزرگ و بزرگ تر می کرد تا ریشه هایشان به راحتی نموپیدا کنند.تصمیم داشت در ابتدای فصل بهار امسال نیز پرتقال ها را در مزرعه خود بکارد ، دیگر هر کدامشان برای خود قدی 50 سانتی متری کشیده بودند و قوی شده بودند ، اما کشاورز از کودی شیمیایی وگیاهی که پسرش جواد از شهرآورده بود ، برای تقویت نهال پرتقال استفاده می کرد و خیلی زود بزرگ شدند.
در پاییزو زمستان برای این که از برف و سرما آسیب نبینندبخشی از زمین که مختص درختان کوچک پرتقال بود به مانند گلخانه مشما کشید.
این کار را سه سال انجام داد تا جایی که می شد نهال ها را درخت نامید چون تنه آن ها به اندازه تنه یک درخت جوان پرتقال شده بودند.


شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



این داستان را خواندند (اعضا)

نعیمه مرادی (21/2/1399),طراوت چراغی (21/2/1399),نوریه هاشمی (23/2/1399),

ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.