نامه ای به یک معشوق

قلمم بی تاب و پرالتهاب بر دل پردردم می نگارد که اگر تو نباشی نه دنیایی هست و نه جانی ... که جان و دنیا و دل تویی.
پس وعده دیدار ما فردا عصر درست زمان رفتن خورشید ، کنار درخت سیبی که سالهاست رد گام های تو را تا انتهای کوچه خاطره ها دنبال می کند.
همانجا که می شود لحظه ای بی خیال از دنیا بر شاخه های پربار درختش مثل کودکی تاب خورد و بازی کرد.
می دانی کجا را می گویم و می دانی چه ساعتی را می گویم .
پس تا فردا غروب روی ماهت را می بوسم تا در میعادگاه عاشقی به هنگام قربانی شدن خورشید دل را به پای تو نثار کنم .
دوستدار جاودانت ، عاشق تو .
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 1.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

1

فاطمه گودرزی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

اسماعیل پورمولایی (16/9/1398),محمد علی قجه (16/9/1398),طراوت چراغی (16/9/1398),فاطمه گودرزی (17/9/1398),

نقطه نظرات

نام: فاطمه گودرزی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 17 آذر 1398 - 14:21

نمایش مشخصات فاطمه گودرزی درود

آهسته دوان دوان قلم نفس کم آورد و نتوانست احساسش را بیان کند
در بین این این نوشته احساسی دیده نمیشود فقط سیاه ای جوهر نمایان است مهرش پنهان شده است او را هم دعوت کنی تا درک نامه نمایان شود

سپاس



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.