خواب.خواب.خواب....

از پله ها پایین رفتم
خواستم بدون هیچ توقفي پایین بروم
فراموشی در ته پله ها مرا به خود می خواند
فراموشی همه چیز
حتی او.....
در تاریکی مطلق خود را به ته پله ها رساندم
یک نفس و بدون توقف!
زیر زمین سیمانی و مرطوب حس غریبی داشت!
بوی نمناک و مرطوب اینجا حس جدا شدن از همه چیز حتی زندگی و زنده بودن را در من باور می ساخت!
فراموشی همه چیز
پاهایم را تا توانستم در شکم م جمع کردم
انگار چشمانم بسته بود. در حالی که باز بود ولی هیچ چیز نمی دیدم
تاریکی مطلق و سکوت
فقط صدای نفس نفس زدن خود را می شنیدم!
سوسکی را روی دستم حس کردم به آرامی راه میرفت انگار او هم راهش را گم کرده بود
به شدت او را پرتاپ کردم
هیچ حس زیبایی در درونم احساس نمی شد
از ترس سعی کردم بیشتر پاهایم را در شکنم جمع کنم به مانند کودکی در شکم مادرش...
حس تاریکی مثل حس بی وزنی و معلق شدن تعادلم را بر هم زده بود انگار حتی حس نفس کشیدن هم برایم سخت شده بود!
بوی رطوبت دیوار های مرطوب انگار داشت مرا به خلسه میبرد!
با وحشت به یکباره بلند شدم .سرم به شدت به سقف کوتاه آنجا خورد.از درد به خود پیچیدم با دستم آن سمت سرم را نوازش کردم
وباز هم به همان صورت نشستم
دوست داشتم دیگر از این وضعیت عبور کنم
عبوری پر ستاد!
با تعجب دستانی را حس کردم که دارند مرا نوازش می کنند!
خواستم دستانش را پس بزنم ولی قدرت دستانش مرا متعجب کرد!
دستانش آنقدر حس گرمی داشت که من دیگر به ترس فکر نمی کردم
دوست داشتم بیشتر مرا نوازش کند
انگار این دست ها کارشان فکر نوازش کردن بود!
وقتی به گونه های خیس رسید یک لحظه مکث کرد
انگار حس همدرديش گل کرده بود
به آرامی اشک هایم را پاک کرد
وقتی به شانه هایم رسید دیگر خواب مرا ربوده بود
خواب.خواب.خواب..ّ..ّ


با تشکر دانیال فریادی

با سلام لطفا برداشت فلسفی و عرفانی خویش را از این داستان کوتاه بیان کنید
متشکرم


شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

1

نوریه هاشمی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

نوریه هاشمی (11/5/1399),طراوت چراغی (15/5/1399), ک جعفری (19/5/1399),دانیال فریادی (20/5/1399),

نقطه نظرات

نام: نوریه هاشمی کاربر عضو  ارسال در شنبه 11 مرداد 1399 - 15:50

نمایش مشخصات نوریه هاشمی داستان خوبی بود.



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.